این خانه از پایبست ویران است

4 08 2008

 

گفته بودم در مورد اتفاقات افتاده در سازمان سکوت می کنم، اما زمانیکه احساس کردم سکوت من باعث می شود که یک عده همینطور خودشان را غیر مسئول جلوه داده و یک نفر دیگر را محکوم کنند، وظیفه انسانی خودم دانستم که سکوت را بشکنم و به عنوان یک انسان آزاد عقاید و نظرات خودم را ابراز دارم.

قبل از هرچیز لازم می دانم چند نکته را متذکر شوم:

نکته اول: من طرفدار هیچ کس نیستم. دشمن هیچکس هم نیستم. من نه طرفدار آرشام هستم، نه شاهرخ، نه ساقی، نه نیاز، و نه هیچ کس دیگری. اما دشمن هیچ یک از اینها هم نیستم. آنچه که می نویسم هم، بر مبنای ارتباط دوستانه شخصی یا خصومت شخصی با کسی نیست. من توی این دو سال به حد کافی از دست این سازمان و اعضای آن دلخوری داشته ام و از دست آنها عصبانی شده ام و کسی که بیشتر از هر کس دیگری با او دعوا کرده ام خود آرشام بوده. پس اگر من قرار بود بر اساس خصوتهای شخصی رفتار کنم باید بیشتر از همه از آرشام کینه به دل می گرفتم و او را محکوم می کردم. اما همانطور که گفتم من هیچ کینه ای از کسی به دل نداشته و هیچ خصومتی با کسی ندارم.

نکته دوم: من یک سری ارتباطات ایمیلی با همه افراد نامبرده داشته ام. نمی خواهم این افراد تصور کنند که مار در آستین خود پرورش داده اند. چنانچه به متن این پست دقت کنند کوچکترین اثری از آنچه که در این ایمیلها رد و بدل شده نخواهند دید. تمام آنچه که بدان اشاره می کنم فقط و فقط بر مبنای آن چیزی است که به طور علنی، همه شاهد آن بوده اند.

و اما آنچه که باعث می گردد من به این نتیجه برسم که این خانه، از پایبست ویران است:

مورد اول: من همیشه خواننده وبلاگ آرشام بودم. از روی متن وبلاگ آرشام به بعضی نکات منفی در مورد او پی برده و اول از همه به خود وی گوشزد کردم. بعدها که بین ساقی، آرشام و شاهرخ اختلاف پیش آمد من به همه موارد نامبرده، در وبلاگ آرشین تیموریان، اشاره کردم. خانم نیاز سلیمی همه موارد را رد کردند. من همان موقع به خانم سلیمی گفتم که یا شما با عرض معذرت از بهره هوشی پایینی برخوردارید که آنچه که مثل روز روشن است را نمی فهمید و یا اینکه همدست آرشام هستید. من صراحتاً به خانم نیاز سلیمی و اعضای سازمان اعلام کردم که چنانچه گفته های من و دیگران را رد کنید نشان بر همدست بودن شما با آرشام پارسی است و درست از همان زمان با توجه به عکس العملی که خانم نیاز سلیمی و سازمان نشان داده و همه چیز را ماست مالی کردند، من اعتماد خودم را به این سازمان به طور کامل از دست دادم.

مورد دوم: اگر افراد این سازمان واقعاً دلسوز هستند و دلشان برای پناهندگان می سوزد و به فکر پناهندگان ایرانی هستند، نباید برای آنها فرقی داشته باشد که این شخص پناهنده چه کسی می باشد. اگر اختلافات پیش آمده بین اعضای سازمان شخصی نیست و واقعاً به خاطر نقض قوانین توسط افراد سازمان است، پس به چه دلیل در هنگام بروز اختلاف بین شاهرخ و سازمان، ساقی و آرشام، دائم مسئله پناهندگی شاهرخ را توی سر او می کوباندند و با لحنی ترحم آمیز با او صحبت می کردند و دائم متذکر می شدند که تو الان درگیر مسئله پناهندگی هستی و اعصابت از آنجا خورد است که به ما اعتراض می کنی، انشاء ا… مشکلت حل می شود و ساکت می شوی.

مورد سوم: یک زمانی وقتی من بچه بودم، توی دبیرستانمان، هر کس با یکی بد می شد می رفت همه جا پر می کرد که طرف دوست پسر داره. الان هم ظاهراً مد شده که هرکس با دیگری بد می شه به همه می گه طرف مأمور اطلاعاتیه. البته این شایعه را سری قبلی یک وبلاگ نویس برای آرشام درست کرده. این سری هم از این و اون شنیده ام که چنین شایعه ای از طرف سازمان در مورد آرشام پخش شده. شاید هم سازمان چنین شایعه را پخش نکرده باشد. من بی دلیل به سازمان این تهمت را نمی زنم و فرض را بر این می گذارم که سازمان چنین شایعه ای را پخش نکرده. اما بهتر است بدانید:

 اولاً که آرشام پارسی اگر مأمور اطلاعاتی باشه اینقدر خوب بلده کارش را بکنه و اطلاعات ایران اینقدر قوی هست که زیر نظارت خانم نیاز سلیمی یا ساقی قهرمان هم، باز بتونه اطلاعات را رد و بدل کنه.

دوم اینکه من توی این سی سال عمر کوتاه خودم تا به حال نشنیده بودم که یک مأمور اطلاعاتی به خاطر فعالیتهای مثبتی که برای کسانی که سازمان اطلاعات با آنها دشمن است انجام داده، جایزه حقوق بشر برده باشه.

لطفاً این بهانه های بچه گانه را برای کسانی بیاورید که مغزشون را توی یخچال فریز کرده باشند. من در مورد مأمور بودن یا نبودن آرشام صحبت نمی کنم، بلکه دلایل بچه گانه یک عده مبنی بر عدم صلاحیت آرشام را رد می کنم. اگر آرشام مأمور بوده، اعضای سازمان به هیچ عنوان قادر نمی بودند جلوی اطلاع رسانیهای او را بگیرند و در نتیجه وضعیت همجنسگرایان برای اعضای سازمان نیز به هیچ عنوان مهم نبوده و آنها هم همدست و همکار وی بوده اند.

مورد چهارم: نکته بسیار جالب توجه این است که این سازمان چطور همیشه در خلاف جریان آب شنا می کنه؟ آن زمان که ما می گفتیم آرشام کوتاهی می کند، آرشام به فکر همجنسگراها نیست، آرشام فلانه، آرشام بهمانه، شما ادعاهای ما را رد می کردید. بعد که شنیدیم آرشام جایزه حقوق بشر برده کمی دلمان خوش شد و گفتیم نه، مثل اینکه یک کارهائی داره می کنه و درست در همین زمان نظر سازمان یکدفعه برگشت و آرشام شد مأمور امنیتی و دزد و کلاه بردارد و غیره و ذلک.

مورد پنجم: بد نیست متن سخن سردبیری ساقی قهرمان در زمانیکه خیلی محترمانه از فعالیتهای شاهرخ رئیسی تشکر کرده و با او خداحافظی کرد، با متن سخن سردبیری این شماره چراغ، حاوی خداحافظی محترمانه ایشان با آرشام پارسی را بخوانید و با هم مقایسه کنید. من که می گویم تاریخ بی دلیل تکرار نمی شود.

مورد ششم: مجله ««جنسیت و جامعه» که خود من نیز آنرا به دیگران «معرفی» کردم هیچ ربطی به جامعه همجنسگرا ندارد. این مجله یک مجله اجتماعی – فرهنگی برای عموم مردم است و اصلاً جزو نشریات همجنسگرایی نیست. لطفاً اسم این مجله را از لیست مجلات همجمنسگرایی حذف نمایید چون مغایر با اهداف این مجله است.

و سخن اول و آخر من این است، این خانه از پایبست ویران است، می خواد خوشتون بیاد، می خواد خوشتون نیاد.

 


Actions

Information

6 responses

4 08 2008
aboutpglo

سلام دختر لزبین گرامی

در وبلاگم در ادامه مطلب قبلی به این نوشته تو لینک دادم و نظرم را در رابطه با حرفهای تو نوشتم.

http://manwamohajerat.blogfa.com/post-177.aspx

با مهر
شاهرخ

4 08 2008
ali

دختر لزبین بهت تبریک می گم همنشینی با شاهرخ رئیسی را

5 08 2008
gia

کلا ایرانی ها پا به کارهای سازمانی وگروهی که می رسه میزنند همه چی رو خراب می کنند
الا ن که خارج از ایرانم می فهمم ما چه ملت خود محوری هستیم

5 08 2008
mirzakasrabakhtiyary

دقیقاً درست می گی. ایرانی جماعت اصلاً اهل کار گروهی نیست.

5 08 2008
parsa

دقیقا مثل میرزا کسری بختیاری

6 08 2008
hamed

این میرزا از پای بست حراف است

Leave a comment