راهی در پیش پای همجنسگرایان

30 08 2008

 

مجلات و وبلاگهای زیادی هستند که متعلق به همجنسگرایان بوده و در زمینه آگاهای رسانی جنسی فعالیت می کنند، اما عمده فعالیت آنها در زمینه همجنسگرایی می باشد. گاهی در بین خوانندگان این وبلاگها و مجلات، افراد دگرجنسگرا هم به چشم می خورند، اما اکثر دگرجنسگرایان چون خودشان همجنسگرا نیستند، علاقه ای هم به خواندن مطالبی درباره همجنسگرایی ندارند. از طرف دیگر اگر یک دگرجنسگرا درباره جنسیت انسان، چگونگی شکل گرفتن آن، عوامل دخیل در جنسیت و تفاوتهای جنسی چیزی ندانسته، و در واقع جنسیت خودش را نشناسد، به سختی می تواند به این درک برسد که چرا افرادی همجنسگرا می شوند، چه برسد به اینکه بخواهد از حقوق همجنسگرایان دفاع کرده، یا حداقل پیشداوری خود درباره همجنسگرایی را کنار بگذارد.

اکثریت بزرگی از دگرجنسگرایان نسبت به مسائل جنسی کنجکاو هستند، بخصوص در کشور ما که بخش بزرگی از جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند و در سالهای بعد از انقلاب اسلامی بزرگ شده اند و در نتیجه سانسور و تبلیغات منفی حکومتی درباره مسائل جنسی و تابو کردن بیشتر جنسیت، از کسب آگاهی جنسی محروم مانده اند، اما همچنان، نیازها، کنجکاوی ها و سئوالات خود را دارند و به سمت هر کسی که سعی در آگاهی رسانی در اینباره داشته باشد، جلب می شوند.

مجلاتی که به صورت جدی و علمی به مسائل جنسی می پردازند، در کنار آگاهی رسانی درباره مسائل جنسی و پرداختن به سئوالات و پرسشهای دگرجنسگرایان، درباره همجنسگرایی و دیگر اقلیتهای جنسی هم به خوبی آگاهی رسانی می کنند. بنابراین اینگونه مجلات در زدودن تابوهای جنسی از جمله برطرف کردن تابوی مربوط به همجنسگرایی در اذهان دگرجنسگرایان نقش خیلی عمده ای دارند؛ نمونه آن مجله سکاف است.

همجنسگرایان در همه اقشار، شهرها و روستاها، ادارات، مؤسسات، کارخانه ها و… حضور دارند و از تعصب و ناآگاهی همکلاسیان، خانواده، دوستان، همقطاران، همکاران و به طور کلی اطرافیان خود، رنج می برند و دلشان می خواهد که می توانستند مجلات و وبلاگهای موجود همجنسگرایان را به آنها معرفی کنند تا بتوانند کاری کنند که تعصبات افراد دور و بر خود را کمتر کنند. اما بسیاری از همجنسگرایان جرأت انجام چنین کاری را ندارند.

همجنسگرایان می توانند از طریق وبلاگها، ایمیلها، سایتهای دوست یابی و دیگر انتشارات خود، مجلات علمی و تخصصی در حوزه مسائل جنسی را به طور وسیعی معرفی کنند. همانطور که گفته شد، بیشتر خوانندگان وبلاگها و مجلات همجنسگرایان، خود همجنسگرایان هستند. پس کار بهتر این است که همجنسگرایان در هر محیطی که هستند، به معرفی مجلات علمی و تخصصی در زمینه جنسیت، که مطالب مربوط به همجنسگرایی را نیز در بر دارد، دست زده و کاری کنند که اکثریت بزرگی از افراد جامعه، ابتدا با مطالعه اینگونه مجلات، با مسائل جنسی خودشان (دگرجنسگرایی و کلاً جنسیت) و در کنار آن، با همجنسگرایی نیز آشنا شده و تابوهای خود را کنار نهند.

منظور این نیست که همجنسگرایان مجلات و وبلاگهای خود را تعطیل کنند، بلکه منظور این است که اگر شخص همجنسگرایی نمی تواند وبلاگ یا مجلات همجنسگرایی را به افراد خانواده، همکاران یا همکلاسیان خود معرفی کند، درعوض مجلات غیر همجنسگرایی را راحت تر می تواند معرفی کند.

همانطور که گفتم یکی از این مجلات، مجله «سکاف» بود. امروز، علاوه بر سکاف، مجله جدی و رسمی دیگری نیز درباره مسائل جنسی منتشر می شود که فصلنامه «جنسیت و جامعه» است. علاوه بر این دو مجله، در سایت «دانش نوین جنسی» و وبلاگ «بچه ها از کجا می آیند؟» نیز به مسائل جنسی و همجنسگرائی پرداخته شده. پس معرفی این مجلات و سایتها در حد وسیع، خود قدم بزرگی است در امر مبارزه با تابوهای جنسی در جامعه و در خدمت معرفی همجنسگرایی. امیدوارم هر همجنسگرایی در حد توان خود این کار را انجام بدهد.

 

جنسیت و جامعه:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

 

سکاف:

http://3kkk.wordpress.com

 

دانش نوین جنسی:

http://novin-jensi.com

 

بچه ها از کجا می آیند؟

http://kudakaniran.wordpress.com

 

 





شبکه GEM به معرفی یک فیلم با مضمون همجنسگرائی پرداخت

29 08 2008

 

چند وقت پیش از این شگفت زده و خوشحال شده بودم که شبکه عرب یا mbc2 یک فیلم لزبین (جاده مالهلند) را، هرچند با سانسور فراوان پخش کرد؛ اما به هر حال هرچه بود، مشخص بود که هنرپیشه جوان، به خاطر اینکه از دوست دخترش خیانت دیده، او را به قتل رسانده، و از طرفی، فیلم، در یک صحنه هم نشان داد که هر دو روی یک تخت و پیش هم خوابیده اند و این درست صحنه بعد از سکس بین آندو بود.

من آن موقع به عربها آفرین گفته، با خود فکر کردم که ایرانیها همین یک کار را هم انجام نداده اند. حال بعد از گذشت چندی، چند روز پیش در کمال شگفتی مشاهده کردم که شبکه GEM به معرفی یکی از جدیدترین فیلمهای اکران شده در آمریکا پرداخت. از همان ابتدای تبلیغ، من احساس کردم بین دو کاراکتر زن ارتباط نزدیکی وجود دارد. در صحنه های بعدی فیلم، با دیدن صحنه های عشق بازی جداگانه این دو دوست با یک مرد، به اشتباه خود پی بردم؛ ولی در نهایت، در صحنه آخر تبلیغ، تصویر معاشقه دو زن جوان با هم، لبخند را بر لبان من نشاند و فهمیدم که چندان هم به بیراهه نرفته بودم.

من از موضوع فیلم هیچ اطلاعی ندارم، حتی نام فیلم را هم نتوانستم بفهمم؛ این مهم نیست که آیا آن دو زن لزبین بودند یا بایسکشوال، و حتی این مهم نیست که شبکه GEM تنها به معرفی چنین فیلمی پرداخته و احتمال دارد آنرا فعلاً پخش نکند؛ مهم این است که در یک شبکه ایرانی، فیلمی تبلیغ شده که محتوی همجنسگرایانه داشته و حتی در نشان دادن صحنه های تبلیغات این فیلم، بخش عشقبازی دو زن با هم سانسور نگشته. این می تواند مقدمه ای باشد برای راه یافتن فیلمهایی با محتوی همجنسگرایانه به شبکه های ایرانی.

 





Snapshot 7

28 08 2008

 

اواخواهر

 

داشتم به سمت ایستگاه اتوبوس می رفتم که چشمم به آن دو پسر افتاد. اولی موهای بلند فری داشت که آنها را بسته بود. کوتاه قد بود و عینکی. از نظر من صورت قشنگی نداشت. کیفش را انداخته بود روی دوشش و داشت به همراه دومی قدم می زد.

دومی یک پسر زیبا بود. دماغش را عمل کرده بود. موهای فرش به شانه اش نمی رسید اما از جلو به طرز زیبایی آراسته شده و روی پیشانی اش ریخته بود. کمی که دقیقتر شدم متوجه مدل ابروهای تمیز کرده اش شدم. داشت با عشوه و ناز با دوست پسرش؟ صحبت می کرد. واااااااااااااااای! من دلم غش می ره برای پسرهای اواخواهر.

متأسفانه نتونستم بهش برسم. حالا اگر می رسیدم چی می شد؟ خیلی ناز و خوشگل بود. از پسرهای ناز و خوشگل اواخواهر خیلی خوشم میاد. اگر زن بود، واااااااااااااااااای! خیـــــــــــــــــــلی دلربا بود.

اتوبوس در ایستگاه بعدی نگه داشت. دو تا پسر نوجوان خوش تیپ نشسته بودند توی ایستگاه و به یک وسیله برقی ور می رفتند. یکی از آن دوتا یک تی شرت چسبون آستین سرخود صورتی بسیار خوش رنگی بر تن داشت. گردنبند بدل قشنگی هم به گردن انداخته بود. همینطور به تی شرت فوق العاده زیبایی که به تن داشت نگاه می کردم و حسرت می خوردم. داشتم با خودم فکر می کردم واقعاً تی شرت به این خوشگلی و خوش رنگی را از کجا پیدا کرده و خریده؟

اتوبوس باز حرکت کرد و من همچنان در کف غوطه ور بودم.

 





خیلی احمقیم اگر در انتخابات دوره بعد ریاست جمهوری شرکت کنیم

24 08 2008

 

همیشه وقتی در ایران انتخاباتی صورت می گیرد که در اصل انتصابات هست، سخن پیرامون تقلبات صورت گرفته، صلاحیت و رد صلاحیت کاندیداها و یا نمایندگان و رئیس جمهور از پیش تعیین شده بسیار می شود. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری من در جریان یک سری اموری قرار گرفتم که دقیقاً بهم ثابت شد که احمدی نژاد از قبل انتخاب شده بود. تقریباً به ذهن هیچ کس نمی رسید که احمدی نژاد از بین کاندیداها انتخاب شود و من که برای تمرین روتوش عکس به یک عکاسی ای در اصفهان می رفتم، دائم می دیدم که پسر عکاس که سرباز بود از احمدی نژاد طرفداری می کند و دائم از سخنرانیهایی که توی سربازخانه برای آنها کرده بودند برای من تعریف می کرد. من همش به او می خندیدم چون به هیچ عنوان فکر نمی کردم که احمدی نژاد به ریاست جمهوری برسد. وقتی انتخابات به مرحله دوم رسید، پسر عکاس به من گفت برو به رفسنجانی رأی بده. او این حرفها را به من می زد برای اینکه مطمئن بود احمدی نژاد قرار است رئیس جمهور شود. چند روز بعد من در کمال تعجب دیدم که احمدی نژاد رئیس جمهور شد و عکاس و پسرش از آن مکان نقل مکان کردند و به یک مکان بسیار بزرگتر رفتند. آن موقع بود که من فهمیدم چه کلاه گشادی مثل همیشه سر ملت رفته. آن موقع بود که فهمیدم واقعاً و به تمام معنا احمق بودم که در انتخابات شرکت کردم.

از این حرفها بگذریم. در سه دوره قبل ریاست جمهوری یکبار خامنه ای اعلام کرد که مردم بروند به ناطق نوری رأی بدهند و به این امر غیرقانونی ایشان اعتراض وارد شد. اما اینبار این آقا علناً اعلام کردند که تنها کسی که تعیین می کند رئیس جمهور کشور کیست شخص اوست. ایشان با این کار خود بزرگترین اهانت را به ملت ایران کردند. ایشان به ملت ایران گفتند که من اصلاً شما را آدم حساب نمی کنم و رأی های شما برای من کوچترین ارزشی ندارد. ایشان علناً اعلام کردند که اصلاً ملت ایران را نمی بینند. ایشان با عرض معذرت اینبار درست و حسابی ریدند به هیکل ملت ایران.

و حال ما ملت ایران، واقعاً واقعاً واقعاً باید بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــار احمق باشیم که در انتخابات آینده ریاست جمهوری شرکت کنیم.

 





شوخی با طعم جدی، جدی با طعم شوخی 36

22 08 2008

 

 

قانون ازدواج اسلامی بر اساس طبیعت و سرشت انسان است!

 

می گن قوانین اسلام بر اساس ذات و سرشت انسانها و نیازهای درونی و بیرونی آنها وضع شده اند. اما من هر موقع به قانون ازدواج دائم و موقت فکر می کنم، هیچ سنخیتی بین این قانون با نهاد و سرشت آدمی و اساس بیولوژیکی وی نمی بینم.

در قوانین مربوط به ازدواج آمده است که یک مرد می تواند چهار همسر دائم و چهل صیغه داشته باشد، اما یک زن فقط حق دارد یک شوهر داشته باشد. کسی که این قانون را وضع کرده مسلماً فقط به جنبه جنسی ازدواج پرداخته وگرنه از نظر روانی که این قانون کاملاً متناقض با اصول اخلاقی و روانی یک رابطه سالم می باشد. از طرفی یک عده معتقدند که این قانون به این دلیل وضع شده که مردها تنوع طلبند و دوست دارند با زنهای متعدد باشند. من نمی دونم چه کسی این استدلال مسخره و غیر واقعی را اختراع کرده. اولاً که تنوع طلبی هیچ ربطی به جنسیت افراد ندارد. ثانیاً که همه مردها تنوع طلب نبوده و برعکس، در بسیاری از موارد زنها تنوع طلب هستند و ثالثاً این که آیا قانون باید سازنده باشد یا در اختیار هوی و هوس آدمی؟ البته ظاهراً هدف قوانین اسلام هم همین است چون با قانونی جلوه دادن ارتباط جنسی با کودکان، قتل، خودآزاری و بسیاری از کارهای خلاف دیگر، و غیرقانونی جلوه دادن بسیاری از گرایشات مطابق با سرشت و نهاد آدمی، ظاهراً در جهت نابودی انسان گام برداشته اند و نه در جهت انسان سازی.  

در مورد قوانین نا به جای اسلام گفتنی بسیار است، لذا به سراغ اصل مطلب می روم. از موارد روانی که بگذریم، به مسائل جسمی و جنسی قانون چند همسری برای مردان، و تک همسری برای زنان می رسیم. اگر به جنبه زیستی بدن یک زن و مرد و روش ارضا شدن آنها نگریسته و از موارد خاص و کسانی که به سکس اعتیاد پیدا کرده اند بگذریم، می بینیم که یک مرد، به خاطر سیستم بدنش، در طول یک هفته معمولاً دو یا سه بار می تواند سکس داشته باشد و معمولاً در هربار نزدیکی فقط یکبار می تواند ارضا شود. بعضی وقتها وقتی مردها خود را با همسرشان تطبیق می دهند، در هربار نزدیکی تا دو بار هم می توانند انزال داشته باشند. حال تصور کنید مردی چهار تا زن و چهل تا صیغه داشته باشد، حتی اگر از چهل صیغه هم بگذریم و به همان چهار تا زن اکتفا کنیم متوجه خواهیم شد که با توجه به سیستم جسمی مرد، هر یک از زنها مدتها باید محرومیت جنسی بکشند تا نوبت به او برسد. در این میان کافیست که مرد به یکی از زنها بیشتر از بقیه تمایل داشته باشد تا مدت زمان انتظار ماهها به طول بیانجامد. اگر به چهل صیغه نیز فکر کنیم، معنای سکس برای مرد می شود در هربار نزدیکی، با یک نفر خوابیدن.

و اما زنها، برعکس مردها، به راحتی می توانند چندبار پشت سر هم ارضا شوند. یک زن می تواند حتی قبل از اینکه خودش ارضا شود چند مرد را ارضا کند و خیلی راحت در یک ساعت با چند مرد ارتباط جنسی داشته باشد؛ از طرفی موقع برقراری ارتباط جنسی برخلاف بدن یک مرد، تمام نقاط بدن زن تحریک می شوند و درنتیجه اگر چند مرد همزمان با یک زن ارتباط داشته باشند، هر یک می توانند به لمس قسمتی از بدن وی پرداخته و زن را به اوج لذت جنسی برسانند.

من که شخصاً هیچ گونه سنخیتی در این قانون مردسالارانه ازدواج اسلامی با سیستم طبیعی و ذات انسانی نمی بینم. منظور من از این نوشته این نبود که معتقد باشم این قانون باید برای زنها وضع می شد؛ من فقط معتقدم که اگر هم قرار بود چنین قانونی با توجه به طبیعت بشر وضع می شد، باید سیستم چندهمسری برای زنان درنظر گرفته می شد و نه برای مردان، وگرنه من کلاً ازدواج و ارتباط جنسی انسانها را یک امر کاملاً شخصی دانسته و درست و غلط آن را به سلامت روان انسانها نسبت می دهم.

 





پرسپولیس و همجنسبازی

19 08 2008

 

منظورم از پرسپولیس، فیلم انیمیشن خانم «مرجان ساتراپی» است. به نظر من فیلم جالبی است. باز هم لازم می دانم به این نکته اشاره داشته باشم که نظرم را از جانب یک مخاطب عام بیان می کنم و اطلاعی راجع به سینما ندارم.  

راجع به این فیلم، جائی، چیزی نخوانده ام؛ اما احساس می کنم این فیلم بیوگرافی خود خانم ساتراپی است، چون از یک طرف زندگی در ایران و موقعیت خانواده های کمونیست ایرانی را خوب توصیف کرده، از طرف دیگر اتفاقاتی که برای یک دختر بچه (که خود من هم یکی از آنها بوده ام) در ایران، در طی این سالها افتاده و می افتد را بیان کرده و به خوبی به تمام زوایای احساسی و نیازهای درونی وی پرداخته، و از طرفی دیگر به مشکلات انسانی پرداخته که در سن کودکی، درست در زمانیکه به حمایت پدر-مادر و خانواده اش نیازمند است، به تنهائی، به خارج از کشور فرستاده می شود. اشتباهی که بسیاری از پدرها و مادرها در حق فرزندان خود مرتکب شده و درنتیجه نسلی افسرده تحویل جامعه می دهند. این اتفاق دقیقاً برای یکی از پسران فامیل من افتاد. این پسر در سن 13 سالگی به اروپا، نزد برادرش رفت تا در یک کشور متمدن پرورش یابد. هرچند بسیار مورد توجه برادر و همسر وی بود، اما درنهایت در جوانی، در همان اروپا، تحت تأثیر مبلغین اسلامی قرار گرفته و بعد از مدتی دچار افسردگی شدید شده، تحصیل در رشته پزشکی را رها کرده و نزد پدر و مادرش در ایران بازگشت. اما او در سنین کودکی به این پدر و مادر نیازمند بود و به دلیل افسردگی شدید، در ایران، اقدام به خودکشی کرد.

برای من تمام وقایع این فیلم زنده و ملموس هستند. خانم ساتراپی به تمام مشکلات یک زن ایرانی به خوبی اشاره کرده اند و نمونه هایی که برای مثال آورده اند دقیق و درست و به جا هستند. فرهنگ پایین مردم کوچه و بازار و دیدگاه مردم نسبت به یک زن مطلقه ایرانی، برخورد مأمور نیروی انتظامی و کلمات رکیکی که خطاب به یک زن بر زبان آورده و نشان دهنده افکار این قشر از جامعه ما می باشد، موقعیت مسئولین مملکت ما و جایگاهی که این مسئولین، در گذشته، در جامعه داشته اند، مسئله اعدام و کشتار، تبلیغات علنی اسلامی و تشویق به کشتن و کشته شدن، تأثیر منفی جو و تبلیغات خشن بر افکار کودکان، ظاهر سیاه جامعه و خلوتی که مردم در آن، آن کار دیگر می کنند، همه و همه به خوبی در این انیمیشن به تصویر کشیده شده اند.

خانم ساتراپی در بخش دیگری از این فیلم با دیدی واقع بینانه به دنیای غرب نگریسته اند. جهان غرب دنیائی است که انسانها، از هر نژاد و هر رنگ، با هر اعتقاد و هر گرایش جنسی ای حق زیستن دارند، اما باز هم در دل همین مردم گاهی مورد تبعیض واقع می گردند. مرجان در اتریش به عنوان یک ایرانی جایگاهی ندارد، اما در وطن خود، آنقدر از جنبه های مختلف تحت فشار است که بار دیگر مجبور می شود به کشوری پناه ببرد که حداقل، قانون آن مملکت به حقوق انسانی وی احترام می گذارد.

نکته قابل اهمیت دیگر این فیلم، اشاره به سکس و مسائل جنسی، حرفها، اظهار نظرها و حتی ناسزاهایی است که در زمینه جنسی در ایران و دنیای غرب بر زبان مردم جاری می گردد؛ حرفهایی که ما ایرانیها، هم در جامعه و هم در بین خودمان، بر زبان می آوریم، ولی از جانب حکومت مورد سانسور واقع می گردند. و اما بخش جالب دیگر این فیلم، اشاره های «عادی» خانم ساتراپی به همجنسگرایان است. خانم ساتراپی به دنبال اشاره واقع بینانه به مسائل جنسی، بدون هیچ برداشت ذهنی، پیش داوری یا پس داوری و تصور قالبی خاصی، حضور قشر همجنسگرا را در دنیای غرب در این فیلم نشان داده است.

زمانیکه مرجان کوچک از این خانه به آن خانه آواره است، مدتی را هم در آپارتمانی با هشت همجنسگرا یا همجنسباز سر می کند. در بخش دیگر فیلم، مرجان از اولین تجربه عاشقانه خود می گوید؛ اولین مردی که در قالب مرد رؤیاهای مرجان، با ظاهری ساده و بدون هیچ نشانه خاصی، سر راه وی قرار می گیرد، بعد از اولین ارتباط جنسی با مرجان، به گرایش همجنسگرایانه خود پی برده و مرجان را در آغوش گرفته، و به خاطر این هویتی که در سایه ارتباط با مرجان در خود کشف کرده، مهربانانه، از وی تشکر می کند.

مرجان به همجنسگرایان ایران اشاره ای نمی کند؛ در ابتدا تصمیم داشتم دراینباره گله کوچکی از خانم ساتراپی کرده و به این موضوع که ایشان همجنسگرائی را یک پدیده غربی نشان داده اند اشاره ای داشته باشم؛ اما وقتی بیشتر فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که مرجان، آنچه را بازگو کرده که در ایران دیده و با آن مواجه شده است. مسلماً مرجانی که یک دگرجنسگراست، دلیلی نداشته در ایران به دنبال همجنسگرایان گشته، یا در جامعه بسته ایرانی با این گروه از مردم برخوردی داشته باشد. همانگونه که وی به عنوان فرزند پدر و مادری کمونیست، با دیگر اقلیتهای مذهبی یا قومی ایرانی نیز احتمالاً برخوردی نداشته و نامی از آنها نبرده.

به نظر من عدم حضور همجنسگرایان ایرانی در این فیلم، نشان دهنده پنهان بودن و برخورداری از هویتی پنهانی، زندگی ای زیرزمینی، نادیده گرفته شدن و انکار وجود این قشر از مردم ایران است. مرجان با همجنسگرائی برخوردی عادی و طبیعی داشت؛ نشان داد که افراد همجنسباز به طور طبیعی وجود دارند، و نشان داد که همجنسگرایان در ایران نامرئی اند. ما نمی توانیم به مرجان خرده بگیریم. شاید اگر مرجان به موارد سرکشی های گاه به گاه خود در اینترنت کم سرعت و پر از فیلتر ایران نیز اشاره می کرد، در مورد این جامعه زیرزمینی ایرانی نیز چند جمله ای برای گفتن داشت.

 





Snapshot 6

18 08 2008

 

برداشت

 

استاد در کلاس مشغول درس دادن بود:

-         آن دیدگاهی که ما نسبت به هر قضیه ای داریم از نوع برداشت و غلط است. اما چنانچه به خود فرصت داده و به تجزیه و تحلیل مشاهدات و دریافتهای خود بپردازیم، به نگرش دست خواهیم یافت. پس ما تا به امروز به برداشتهای غلط دست یافته و فاقد هرگونه نگرشی بوده ایم.

کلاس تمام شد. یک دختر محجبه کنار دستم نشسته بود. رو به او کرده و گفتم:

-         استاد راست می گفت که مردم غرب از هر لحظه خود به درستی استفاده می کنند. من یک دوست ایرانی ساکن اروپا دارم که واقعاً همینطوریه که استاد می گه. آیا به نظر شما همه غربیها همینطور که استاد می گه انسان سیستم هستند؟ چون اینطور که استاد می گفت این درسهائی که ما اینجا می آموزیم در سیستم آموزش و پرورش و دانشگاههای غرب تدریس می شود.

دختر گفت:

-         نه. همه غربیها اینطوری نیستند. اگه اینطوری بودند که مرتکب قتل نمی شدند. همجنسباز نبودند. اینهمه کارهای خلاف نمی کردند. فاقد ایمان نبودند.

از حرفهاش هم خنده ام گرفت و هم ناراحت شدم. جوری حرف می زد انگار کسی توی ایران آدم نمی کشه. بهش گفتم:

-         مثل اینکه درس را درست نفهمیدی. کسی که انسان سیستم باشه که دیگه قتل مرتکب نمی شه. اونهائی که قتل می کنند انسان سیستم نیستند. از طرفی مگه یادت رفته استاد ایمان را چی تعریف کرد؟ استاد گفت انسان با ایمان یعنی کسی که آن چهار عمل را انجام بده. چهار تا گزینه برای ایمان نام برد. پس انسان سیستم یعنی کسی که آن چهار گزینه را انجام بده، پس با ایمان هم هست. ضمناً مگر نشنیدی استاد همین الان گفت دیدگاههای ما نسبت به امور و قضایا همه از نوع برداشت و غلط هستند. باید به خودمان فرصت بدهیم، فکر کنیم، تجزیه و تحلیل کنیم تا به نگرش برسیم. درنتیجه تمام این حرفهائی که شما الان زدید ناشی از برداشتهای شما و درنتیجه غلط هستند. شما فاقد نگرش که درست است می باشید.

حال دختر حسابی گرفته شده بود. نمی تونست هیچ حرفی بزنه، چون با استفاده از درس همان روز بهش ثابت کرده بودم که تمام عقاید تعصبی وی نسبت به مردم غرب و همجنسبازها غلط بوده.

 





تصورات قالبی

16 08 2008

 

 

نــــــــکـــــــــته:

 

این مطلب براساس «زمینه روانشناسی هیلگارد» نوشته شده است.

 

 

در کتاب «زمینه روانشناسی هیلگارد»، بخش «رفتار اجتماعی»، «خبرپردازی اجتماعی»، در قسمت «تصورات قالبی» آمده است که:

«طرحواره های مربوط به گروههای مشخص (مانند سیاهان، شرقیها، زنان موبور، یا مردان کوتاه قد) معمولاً «تصورات قالبی» نامیده می شوند».

و در ادامه به این مورد اشاره دارد که این تصورات قالبی منجر به یک سری سوگیریهائی از جانب سایر افراد جامعه می گردند.

به دنبال این توضیح، جهت روشن شدن مطلب، مثالی نیز آورده شده است که به شرح زیر است:

«بعضی از دانشجویان نواحی روستایی آمریکا که در مدارس عالی شهر نیویورک درس می خوانند، در چند هفته اول حضور خود در دانشکده، فکر می کنند که تمام اهالی نیویورک یهودی و همه یهودیها اهل نیویورکند. این تصور قالبی الزاماً ناشی از هیچگونه سوء نیتی نیست. دانشجوی جدید هنوز آنقدر کاتولیک اهل نیویورک یا یهودی تگزاسی ندیده است تا بتواند محیط اجتماعی را به مقولات یا طرحواره های دقیقتر یا ظریفتری تقسیم کند. بسیاری از تصورات قالبی از موارد «خوش خیم» اند و با فراهم آمدن تجربه بیشتر کنار گذاشته می شوند».

در این کتاب، در پایان این مبحث به پنج شرط عمده اشاره شده است که باید فراهم باشند تا افراد شروع به کنار گذاشتن پیشداوری های خود کنند. از آنجائیکه یکی از مواردی که از جانب اجتماع مورد پیشداوری قرار می گیرد و در همین بخش نیز به آن اشاره شده است مسئله همجنسگرائی است، من در اینجا این پنج شرط را به همراه یک سری توضیح اضافه در ارتباط با مسئله همجنسگرایان می آورم. این پنج شرط عبارتند از:

«نخستین شرط همپایه بودن شرکت کنندگان است. برای اینکه طرحواره ها تغییر کنند باید در معرض تأثیر داده های تازه قرار گیرند. این امر نمی تواند در شرایطی صورت بگیرد که نقشهای مردم در تعامل با یکدیگر باز هم به تقویت تصورات قالبی بیانجامد – مثلاً در مواردی که متخصص سفیدپوست فقط با سیاهانی مراوده دارد که از لحاظ حرفه ای در سطح پایینتری قرار دارند».

پس با توجه به این شرط می بینیم که جهت زدودن پیشداوریها نسبت به جامعه همجنسگرا نیز باید از یک طرف اطلاعات تازه علمی را در اختیار جامعه قرار دهیم و از طرف دیگر به این مسئله نیز توجه داشته باشیم که نقشهای مردم در تعامل با یکدیگر منجر به تقویت تصورات قالبی نگردند. مثلاً یک دلیل اینکه درگذشته محققین فکر می کردند همجنسگرایان مشکل روانی دارند این بود که جهت انجام تحقیقات خود فقط به سراغ همجنسگرایانی می رفتند که به روانشناس مراجعه می نمودند یا در بیمارستانهای روانی بستری بودند در حالیکه وقتی دامنه تحقیقات خود را به افراد سالم در جامعه تغییر دادند متوجه شدند که همجنسگرایان از نظر روانی با دیگر مردم جامعه هیچ تفاوتی ندارند. و یا مثلاً یک عده، حتی خود همجنسگرایان، فکر می کنند گی ها یک عده بچه سوسول قرتی هستند و یا لزبینها همه تیپ های پسرانه دارند. چنانچه ما بیاییم تصاویر مختلفی از گی ها و لزبینهای مختلف جهان را به مردم نشان دهیم آنوقت این تصور قالبی را از ذهن آنها دور خواهیم نمود. من یکبار عکس چند گی را به یکی از افراد فامیل خود نشان دادم. جالب اینجا بود که هرکدام را می دید که عینک آفتابی به چشم زده می گفت این تابلوست که یک گی هستش و بقیه را که می دید با تعجب می گفت اینها گی هستند؟!

«شرط دوم وجود امکانات بالقوه برای آشنایی فردی است. امکان دارد که کسی چندین سال با فرد دیگری تماس روزمره داشته باشد، ولی هیچگونه شناخت شخصی از او نداشته باشد – نکته ای که مشخه تماس بین افراد نژادهای مختلف است. پژوهشها حاکی از آن است که وقتی زنان خانه دار سیاه و سفید که در یک مجتمع آپارتمانی زندگی می کنند در شرایطی گرد هم آیند که فرصتی برای آشناییهای شخصی فراهم گردد، پذیرش متقابل آنها بیشتر می شود (دویچ و کالینز، 1951). در تحقیقات دیگر نیز نتایج مشابهی به دست آمده است (همیلتون و بیشاپ، 1976)».

این مورد هم دقیقاً در مورد همجنسگرایان صدق می کند. بسیاری از مردم دگرجنسگرا با دهها همجنسگرا در فامیل، همسایگی، محیط کار، دانشگاه، باشگاه و … در تماس هستند ولی به دلیل عدم شناخت نسبت به این افراد و به دلیل سکوت آن افراد، نسبت به این موضوع اطلاعی ندارند. و به همین دلیل هم هست که فکر می کنند یک همجنسگرا باید آدم خاصی باشد و چون به ذهنشان نمی رسد که یکی از همین اطرافیان خود آنها، که انسان خوبی هم هست، یک همجنسگرا، که بنا به تصور اشتباه آنها یک انسان منحرف است، باشد، لذا این تصور را دارند که در جامعه آنها همجنسگرا وجود ندارد و اگر هم وجود دارد فردی است دچار انحراف اخلاقی یا با شکل و شمایلی خاص.

«شرط سوم این است که فرد متعصب با افرادی که تصورات قالبی ندارند تماس داشته باشد. حتی وقتی امکان آشنایی شخصی با افراد گروههای دیگر برای ما فراهم نباشد باز هم ممکن است طرحواره های ما بر اثر تماس با افرادی که رفتاری مغایر با تصورات غالبی ما دارند تغییر کنند، به ویژه آنکه این افراد وضع و حالی شبیه خود ما داشته باشند. کارگر سفید پوستی که متوجه می شود همکاران سیاه پوستش در بسیاری از خواسته ها، شکایتها، و نگرشهای خود نسبت به کارفرما شبیه او هستند، شروع به کنار گذاشتن تصورات قالبی خود از سیاهپوستان می کند (بلانچارد، ویگل و کوک، 1975). (والبته این امر در مورد تصورات قالبی سیاهان از سفیدپستان نیز صادق است). با آمادگی بیشتری که مردان و زنان همجنسباز برای افشای راز خود نشان می دهند، بسیاری از مردم نیز می آموزند که تصورات قالبی سنتی از افراد همجنسباز فقط در مورد تعداد قلیلی از این افراد صادق است. در فیلمها و نمایشنامه های تلویزیونی اخیر نیز تمایلی در جهت ارائه تصویرهای غیرقالبی از مردان و زنان همجنسباز دیده می شود».

«سه شرط یاد شده به این صورت تحقق می یابند که طرحواره های قالبی به طور مکرر و برای مدتی طولانی در معرض داده های تازه و مغایر با آن طرحواره ها قرار گیرند. در سایه تجارب مکرر است که ما بر تمایل طبیعی خود به نادیده گرفتن داده های تازه یا تفسیر مجدد این داده ها در قالب طرحواره های فعلی خود غلبه می کنیم. در دو شرط باقیمانده بیشتر عوامل اجتماعی کاهش دهنده پیشداوری در مدار توجه است تا طرحواره های شناختی».

«شرط چهارم به لزوم حمایت اجتماعی از تماسهای درون گروهی اشاره دارد. احتمال اینکه تماس گروهی به کاهش پیشداوری بیانجامد وقتی بیشتر است که محیط اجتماعی مشوق برابری، رفتار عادلانه، و تماسهای درون گروهی باشد. آموزگاری که پس از لغو جدایی نژادی در یک مدرسه به شاگردانش الغا می کند که کار کردن با آنان بلایی است ضروری که به آنان تحمیل شده است، با این عمل خود یک محیط اجتماعی مغایر با تغییر مطلوب در نگرشها به وجود می آورد. به همین سیاق، تماس بین دو فرد از دو گروه مختلف هنگامی در کاهش پیشداوری آنان بیشتر مؤثر خواهد بود که دوستان و خانواده های آنان مشوق این تماس باشند. این شرط به نقش هنجارهای اجتماعی در تغییر نگرشها تأکید دارد».

این مسئله در مورد همجنسگرایان نیز بارها اتفاق افتاده است. افرادی که از نزدیک با یک همجنسگرا در ارتباط بوده و در شرایطی به دور از تصورات قالبی خود به گرایش وی پی برده اند، به مرور زمان متوجه شده اند که تصورات آنها نسبت به همجنسگرائی و افراد همجنسگرا اشتباه و ساخته ذهن آنها بوده است. از طرفی بسیاری از افرادی که همجنسگرائی را تنها در ارتباط جنسی و همجنسگرایان را تنها در فیلمهای پورونو دیده اند، فراموش کرده اند که در اصل این خود آنها هستند که ذهنشان محدود به مسائل جنسی بوده و فقط به دنبال سکس هستند، به همین دلیل هم همجنسگرایان را تنها در چنین فضائی دیده اند. درحالیکه عکس این حالت هم برای عده ای دیگر اتفاق افتاده؛ بسیاری از افرادی که اهل ورزش هستند، می گویند اگر می خواهید همجنسگرایان را ببینید به کلابها و باشگاههای ورزشی بروید، چون همجنسگرایان اهل ورزشند و در باشگاهها می توان آنها را به وفور دید و یافت.

«شرط پنجم کوششهای تعاونی است. یکی از کارآمدترین عوامل در کاهش پیشداوری وجود موقعیتی است که در آن دو فرد یا دو گروه مجبورند به خاطر دستیابی به یک هدف مطلوب و مشترک با یکدیگر همکاری کنند. این نکته در تحقیق میدانی برجسته ای که در یک اردوی تابستانی پسران 11 – 12 ساله صورت گرفت نشان داده شده است (شریف،1966). افراد اردو ابتدا به دو گروه تقسیم شدند و بعد فرصت داده شد که در هر گروه وفاداری درون گروهی به طور طبیعی رشد کند. وقتی دو گروه در موقعیت رقابت به خاطر دستیابی به پاداش قرار گرفتند اعضای آنها به بددهنی و دعوا و به طور کلی به بدرفتاری با یکدیگر پرداختند. فعالیتهایی که برای دو گروه تنظیم شد، مثلاً سینما رفتن اعضای دو گروه با یکدیگر، نتوانست خصومتی را که بین دو گروه به وجود آمده بود کاهش دهد. چنین موقعیتهایی فقط فرصهای بیشتری برای زد و خورد بین دو گروه فراهم کرد. تنها چیزی که به برقراری مجدد روابط دوستانه بین دو گروه کمک کرد تنظیم هدفهایی بود که هر دو گروه آنها را مهم می دانستند و دستیابی به آنها مستلزم همکاری متقابل بود. با فعالیتهای مشترکی مانند تعمیر منبع آب اردو، گردآوری پول برای اجاره فیلم، و استفاده از طناب برای راه انداختن کامیون آذوقه، از خصومت گروهی کاسته شد و در پایان دوره اردو بین پسرهای دو گروه دوستی به وجود آمد».

مورد بالا دقیقاً نشان می دهد که ما برای شناخت هرچه بیشتر و بهتر همجنسگرایان در جامعه، نیاز به فضائی باز و آزاد داریم تا در چنین فضائی، گرایش انسانها معلوم شود. آنوقت است که نقش همجنسگراها در فعالیتهای اجتماعی و میزان تأثیر مثبت آنها در اجتماع بر دگرجنسگرایان آشکار می گردد. زمانیکه یک دگرجنسگرا بفهمد فلان پزشک، فلان معلم، فلان مهندس، نویسنده، شاعر، نقاش، آرایشگر، خیاط، استاد دانشگاه، نماینده مجلس، مسئول انجمن حمایت از حقوق کودکان و … یک همجنسگرا است، به نقش و تأثیر یک همجنسگرا در اجتماع خود، و کمکی که یک همجنسگرا می تواند به وی و سایر افراد جامعه اش بنماید پی برده و در نتیجه بین این دو گروه نیز ارتباطی دوستانه به وجود خواهد آمد.

«فراهم آوردن موقعیتهایی که حائز پنج شرط یادشده باشند می تواند پیشداوری را حتی در میان متعصبان نژادی افراطی به میزان قابل ملاحظه ای کاهش دهد (کوک، 1970، 1978). چند شرط از این شرایط علاوه بر آنکه پیشداوری را از راه تغییر تصورات قالبی گروهها از یکدیگر کاهش می دهند، تعاملی نیز ایجاد می کنند که به خودی خود پاداش دهنده است و شرکت کنندگان را به تعامل بیشتر در آینده ترغیب می کند. به این ترتیب، هرگاه تعامل گروهی بین پسران اردو پاداشی به دنبال نمی داشت – مثلاً هرگاه کوششهای مشترک آنها برای تعمیر منبع آب یا راه اندازی کامیون آذوقه به جائی نمی رسید – احتمالاً افراد دو گروه به آن زودی با هم دوست نمی شدند».

بهترین مثالی که در تأیید توضیح بالا می توانم بزنم در مورد خود من است. تمام دوستان من، زمانیکه به گرایش من پی بردند به دوستی با من ادامه دادند. حتی در یکی از مکانهای عمومی وقتی عده ای از اطرافیان من متوجه شدند که من می توانم احساس عمیق عاطفی نسبت به همجنس خود داشته باشم، همه به دنبال جلب توجه و نظر من بودند تا عشق و احساس من شامل حال آنها نیز بگردد. این مثال در مورد یکی از دوستان من نیز صدق می کند.

من به وضوح آینده ای روشن را برای همجنسگرایان می بینم که در آن روز، این دگرجنسگرایان هستند که به دنبال برقراری ارتباطی دوستانه با همجنسگرایان و بهره مندی از عشق، دانش، نبوغ و استعداد این قشر از جامعه می باشند. البته این وضع امروز هم در مورد هجنسگرایان وجود دارد، با این تفاوت که دگرجنسگرایان نمی دانند شخصی که با او رو در رو هستند یک همجنسگرا است.

 





دکتر هبان

15 08 2008





Snapshot 5

14 08 2008

 

زن 35 ساله

 

کنار حوض در میدان نقش جهان، کنار یک خانواده چادری نشستم. خانواده مهربان و خوش برخوردی بودند و ما خیلی زود با هم صمیمی شدیم. از همان ابتدا دختر جوان خانواده  نظر من را به خود جلب کرد. هربار به چشمان درشت تیره نسبتاً خمار، مژگان بلند و صورت ظریف و مهربانش نگاه می کردم، به من لبخند می زد. وقتی فهمیدند من توی سی سال هستم تعجب کردند. دختر جوان گفت به نظر میاد 18 سال داشته باشی. با خودم گفتم فکر کرده من همسن خود او هستم. وقتی از او پرسیدم چند سال داری، گفت من 35 سال دارم و دو پسر دارم که اولی 17-18 ساله است.

کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف کــــــــــــــــــــــــــــــــردم.

برای اولین بار در عمرم زنی که 5-6 سال از من بزرگتر بود توانست نظر من را به طور جدی به خودش جلب کند. من فقط ازش خوشم آمده بود، اما داشتم فکر می کردم که او جزو معدود زنهای بزرگتر از من است که اگر لزبین بود من می توانستم او را به عنوان پارتنر خودم قبول داشته باشم.