نــــــــکـــــــــته:
این مطلب براساس «زمینه روانشناسی هیلگارد» نوشته شده است.
در کتاب «زمینه روانشناسی هیلگارد»، بخش «رفتار اجتماعی»، «خبرپردازی اجتماعی»، در قسمت «تصورات قالبی» آمده است که:
«طرحواره های مربوط به گروههای مشخص (مانند سیاهان، شرقیها، زنان موبور، یا مردان کوتاه قد) معمولاً «تصورات قالبی» نامیده می شوند».
و در ادامه به این مورد اشاره دارد که این تصورات قالبی منجر به یک سری سوگیریهائی از جانب سایر افراد جامعه می گردند.
به دنبال این توضیح، جهت روشن شدن مطلب، مثالی نیز آورده شده است که به شرح زیر است:
«بعضی از دانشجویان نواحی روستایی آمریکا که در مدارس عالی شهر نیویورک درس می خوانند، در چند هفته اول حضور خود در دانشکده، فکر می کنند که تمام اهالی نیویورک یهودی و همه یهودیها اهل نیویورکند. این تصور قالبی الزاماً ناشی از هیچگونه سوء نیتی نیست. دانشجوی جدید هنوز آنقدر کاتولیک اهل نیویورک یا یهودی تگزاسی ندیده است تا بتواند محیط اجتماعی را به مقولات یا طرحواره های دقیقتر یا ظریفتری تقسیم کند. بسیاری از تصورات قالبی از موارد «خوش خیم» اند و با فراهم آمدن تجربه بیشتر کنار گذاشته می شوند».
در این کتاب، در پایان این مبحث به پنج شرط عمده اشاره شده است که باید فراهم باشند تا افراد شروع به کنار گذاشتن پیشداوری های خود کنند. از آنجائیکه یکی از مواردی که از جانب اجتماع مورد پیشداوری قرار می گیرد و در همین بخش نیز به آن اشاره شده است مسئله همجنسگرائی است، من در اینجا این پنج شرط را به همراه یک سری توضیح اضافه در ارتباط با مسئله همجنسگرایان می آورم. این پنج شرط عبارتند از:
«نخستین شرط همپایه بودن شرکت کنندگان است. برای اینکه طرحواره ها تغییر کنند باید در معرض تأثیر داده های تازه قرار گیرند. این امر نمی تواند در شرایطی صورت بگیرد که نقشهای مردم در تعامل با یکدیگر باز هم به تقویت تصورات قالبی بیانجامد – مثلاً در مواردی که متخصص سفیدپوست فقط با سیاهانی مراوده دارد که از لحاظ حرفه ای در سطح پایینتری قرار دارند».
پس با توجه به این شرط می بینیم که جهت زدودن پیشداوریها نسبت به جامعه همجنسگرا نیز باید از یک طرف اطلاعات تازه علمی را در اختیار جامعه قرار دهیم و از طرف دیگر به این مسئله نیز توجه داشته باشیم که نقشهای مردم در تعامل با یکدیگر منجر به تقویت تصورات قالبی نگردند. مثلاً یک دلیل اینکه درگذشته محققین فکر می کردند همجنسگرایان مشکل روانی دارند این بود که جهت انجام تحقیقات خود فقط به سراغ همجنسگرایانی می رفتند که به روانشناس مراجعه می نمودند یا در بیمارستانهای روانی بستری بودند در حالیکه وقتی دامنه تحقیقات خود را به افراد سالم در جامعه تغییر دادند متوجه شدند که همجنسگرایان از نظر روانی با دیگر مردم جامعه هیچ تفاوتی ندارند. و یا مثلاً یک عده، حتی خود همجنسگرایان، فکر می کنند گی ها یک عده بچه سوسول قرتی هستند و یا لزبینها همه تیپ های پسرانه دارند. چنانچه ما بیاییم تصاویر مختلفی از گی ها و لزبینهای مختلف جهان را به مردم نشان دهیم آنوقت این تصور قالبی را از ذهن آنها دور خواهیم نمود. من یکبار عکس چند گی را به یکی از افراد فامیل خود نشان دادم. جالب اینجا بود که هرکدام را می دید که عینک آفتابی به چشم زده می گفت این تابلوست که یک گی هستش و بقیه را که می دید با تعجب می گفت اینها گی هستند؟!
«شرط دوم وجود امکانات بالقوه برای آشنایی فردی است. امکان دارد که کسی چندین سال با فرد دیگری تماس روزمره داشته باشد، ولی هیچگونه شناخت شخصی از او نداشته باشد – نکته ای که مشخه تماس بین افراد نژادهای مختلف است. پژوهشها حاکی از آن است که وقتی زنان خانه دار سیاه و سفید که در یک مجتمع آپارتمانی زندگی می کنند در شرایطی گرد هم آیند که فرصتی برای آشناییهای شخصی فراهم گردد، پذیرش متقابل آنها بیشتر می شود (دویچ و کالینز، 1951). در تحقیقات دیگر نیز نتایج مشابهی به دست آمده است (همیلتون و بیشاپ، 1976)».
این مورد هم دقیقاً در مورد همجنسگرایان صدق می کند. بسیاری از مردم دگرجنسگرا با دهها همجنسگرا در فامیل، همسایگی، محیط کار، دانشگاه، باشگاه و … در تماس هستند ولی به دلیل عدم شناخت نسبت به این افراد و به دلیل سکوت آن افراد، نسبت به این موضوع اطلاعی ندارند. و به همین دلیل هم هست که فکر می کنند یک همجنسگرا باید آدم خاصی باشد و چون به ذهنشان نمی رسد که یکی از همین اطرافیان خود آنها، که انسان خوبی هم هست، یک همجنسگرا، که بنا به تصور اشتباه آنها یک انسان منحرف است، باشد، لذا این تصور را دارند که در جامعه آنها همجنسگرا وجود ندارد و اگر هم وجود دارد فردی است دچار انحراف اخلاقی یا با شکل و شمایلی خاص.
«شرط سوم این است که فرد متعصب با افرادی که تصورات قالبی ندارند تماس داشته باشد. حتی وقتی امکان آشنایی شخصی با افراد گروههای دیگر برای ما فراهم نباشد باز هم ممکن است طرحواره های ما بر اثر تماس با افرادی که رفتاری مغایر با تصورات غالبی ما دارند تغییر کنند، به ویژه آنکه این افراد وضع و حالی شبیه خود ما داشته باشند. کارگر سفید پوستی که متوجه می شود همکاران سیاه پوستش در بسیاری از خواسته ها، شکایتها، و نگرشهای خود نسبت به کارفرما شبیه او هستند، شروع به کنار گذاشتن تصورات قالبی خود از سیاهپوستان می کند (بلانچارد، ویگل و کوک، 1975). (والبته این امر در مورد تصورات قالبی سیاهان از سفیدپستان نیز صادق است). با آمادگی بیشتری که مردان و زنان همجنسباز برای افشای راز خود نشان می دهند، بسیاری از مردم نیز می آموزند که تصورات قالبی سنتی از افراد همجنسباز فقط در مورد تعداد قلیلی از این افراد صادق است. در فیلمها و نمایشنامه های تلویزیونی اخیر نیز تمایلی در جهت ارائه تصویرهای غیرقالبی از مردان و زنان همجنسباز دیده می شود».
«سه شرط یاد شده به این صورت تحقق می یابند که طرحواره های قالبی به طور مکرر و برای مدتی طولانی در معرض داده های تازه و مغایر با آن طرحواره ها قرار گیرند. در سایه تجارب مکرر است که ما بر تمایل طبیعی خود به نادیده گرفتن داده های تازه یا تفسیر مجدد این داده ها در قالب طرحواره های فعلی خود غلبه می کنیم. در دو شرط باقیمانده بیشتر عوامل اجتماعی کاهش دهنده پیشداوری در مدار توجه است تا طرحواره های شناختی».
«شرط چهارم به لزوم حمایت اجتماعی از تماسهای درون گروهی اشاره دارد. احتمال اینکه تماس گروهی به کاهش پیشداوری بیانجامد وقتی بیشتر است که محیط اجتماعی مشوق برابری، رفتار عادلانه، و تماسهای درون گروهی باشد. آموزگاری که پس از لغو جدایی نژادی در یک مدرسه به شاگردانش الغا می کند که کار کردن با آنان بلایی است ضروری که به آنان تحمیل شده است، با این عمل خود یک محیط اجتماعی مغایر با تغییر مطلوب در نگرشها به وجود می آورد. به همین سیاق، تماس بین دو فرد از دو گروه مختلف هنگامی در کاهش پیشداوری آنان بیشتر مؤثر خواهد بود که دوستان و خانواده های آنان مشوق این تماس باشند. این شرط به نقش هنجارهای اجتماعی در تغییر نگرشها تأکید دارد».
این مسئله در مورد همجنسگرایان نیز بارها اتفاق افتاده است. افرادی که از نزدیک با یک همجنسگرا در ارتباط بوده و در شرایطی به دور از تصورات قالبی خود به گرایش وی پی برده اند، به مرور زمان متوجه شده اند که تصورات آنها نسبت به همجنسگرائی و افراد همجنسگرا اشتباه و ساخته ذهن آنها بوده است. از طرفی بسیاری از افرادی که همجنسگرائی را تنها در ارتباط جنسی و همجنسگرایان را تنها در فیلمهای پورونو دیده اند، فراموش کرده اند که در اصل این خود آنها هستند که ذهنشان محدود به مسائل جنسی بوده و فقط به دنبال سکس هستند، به همین دلیل هم همجنسگرایان را تنها در چنین فضائی دیده اند. درحالیکه عکس این حالت هم برای عده ای دیگر اتفاق افتاده؛ بسیاری از افرادی که اهل ورزش هستند، می گویند اگر می خواهید همجنسگرایان را ببینید به کلابها و باشگاههای ورزشی بروید، چون همجنسگرایان اهل ورزشند و در باشگاهها می توان آنها را به وفور دید و یافت.
«شرط پنجم کوششهای تعاونی است. یکی از کارآمدترین عوامل در کاهش پیشداوری وجود موقعیتی است که در آن دو فرد یا دو گروه مجبورند به خاطر دستیابی به یک هدف مطلوب و مشترک با یکدیگر همکاری کنند. این نکته در تحقیق میدانی برجسته ای که در یک اردوی تابستانی پسران 11 – 12 ساله صورت گرفت نشان داده شده است (شریف،1966). افراد اردو ابتدا به دو گروه تقسیم شدند و بعد فرصت داده شد که در هر گروه وفاداری درون گروهی به طور طبیعی رشد کند. وقتی دو گروه در موقعیت رقابت به خاطر دستیابی به پاداش قرار گرفتند اعضای آنها به بددهنی و دعوا و به طور کلی به بدرفتاری با یکدیگر پرداختند. فعالیتهایی که برای دو گروه تنظیم شد، مثلاً سینما رفتن اعضای دو گروه با یکدیگر، نتوانست خصومتی را که بین دو گروه به وجود آمده بود کاهش دهد. چنین موقعیتهایی فقط فرصهای بیشتری برای زد و خورد بین دو گروه فراهم کرد. تنها چیزی که به برقراری مجدد روابط دوستانه بین دو گروه کمک کرد تنظیم هدفهایی بود که هر دو گروه آنها را مهم می دانستند و دستیابی به آنها مستلزم همکاری متقابل بود. با فعالیتهای مشترکی مانند تعمیر منبع آب اردو، گردآوری پول برای اجاره فیلم، و استفاده از طناب برای راه انداختن کامیون آذوقه، از خصومت گروهی کاسته شد و در پایان دوره اردو بین پسرهای دو گروه دوستی به وجود آمد».
مورد بالا دقیقاً نشان می دهد که ما برای شناخت هرچه بیشتر و بهتر همجنسگرایان در جامعه، نیاز به فضائی باز و آزاد داریم تا در چنین فضائی، گرایش انسانها معلوم شود. آنوقت است که نقش همجنسگراها در فعالیتهای اجتماعی و میزان تأثیر مثبت آنها در اجتماع بر دگرجنسگرایان آشکار می گردد. زمانیکه یک دگرجنسگرا بفهمد فلان پزشک، فلان معلم، فلان مهندس، نویسنده، شاعر، نقاش، آرایشگر، خیاط، استاد دانشگاه، نماینده مجلس، مسئول انجمن حمایت از حقوق کودکان و … یک همجنسگرا است، به نقش و تأثیر یک همجنسگرا در اجتماع خود، و کمکی که یک همجنسگرا می تواند به وی و سایر افراد جامعه اش بنماید پی برده و در نتیجه بین این دو گروه نیز ارتباطی دوستانه به وجود خواهد آمد.
«فراهم آوردن موقعیتهایی که حائز پنج شرط یادشده باشند می تواند پیشداوری را حتی در میان متعصبان نژادی افراطی به میزان قابل ملاحظه ای کاهش دهد (کوک، 1970، 1978). چند شرط از این شرایط علاوه بر آنکه پیشداوری را از راه تغییر تصورات قالبی گروهها از یکدیگر کاهش می دهند، تعاملی نیز ایجاد می کنند که به خودی خود پاداش دهنده است و شرکت کنندگان را به تعامل بیشتر در آینده ترغیب می کند. به این ترتیب، هرگاه تعامل گروهی بین پسران اردو پاداشی به دنبال نمی داشت – مثلاً هرگاه کوششهای مشترک آنها برای تعمیر منبع آب یا راه اندازی کامیون آذوقه به جائی نمی رسید – احتمالاً افراد دو گروه به آن زودی با هم دوست نمی شدند».
بهترین مثالی که در تأیید توضیح بالا می توانم بزنم در مورد خود من است. تمام دوستان من، زمانیکه به گرایش من پی بردند به دوستی با من ادامه دادند. حتی در یکی از مکانهای عمومی وقتی عده ای از اطرافیان من متوجه شدند که من می توانم احساس عمیق عاطفی نسبت به همجنس خود داشته باشم، همه به دنبال جلب توجه و نظر من بودند تا عشق و احساس من شامل حال آنها نیز بگردد. این مثال در مورد یکی از دوستان من نیز صدق می کند.
من به وضوح آینده ای روشن را برای همجنسگرایان می بینم که در آن روز، این دگرجنسگرایان هستند که به دنبال برقراری ارتباطی دوستانه با همجنسگرایان و بهره مندی از عشق، دانش، نبوغ و استعداد این قشر از جامعه می باشند. البته این وضع امروز هم در مورد هجنسگرایان وجود دارد، با این تفاوت که دگرجنسگرایان نمی دانند شخصی که با او رو در رو هستند یک همجنسگرا است.