کلئوپاترا
همانطور که قول داده بودم این Snapshot را اختصاص می دهم به کلئوپاترا. من و کلئوپاترا توی کلاس فتوشاپ با هم آشنا شدیم. قبل از شروع کلاس همش خدا خدا می کردم یک دختر خوشگل همکلاسیم بشه. وقتی کلاس شروع شد دیدم به به، طرف هم خوشگله، هم خوش تیپه و هم خوش اخلاق. دماغش اینقدر خوش تراش بود که من همش این پا و اون پا می کردم هر چه زودتر ازش بپرسم پیش کدام جراح پلاستیک دماغش را عمل کرده تا آنرا به خواهرم معرفی کنم. وقتی بهم گفت دماغش را عمل نکرده باورم نمی شد. به زمین و زمان قسمش دادم تا بالاخره مجبور شدم در کمال ناباوری بپذیرم که آن دماغ مال خود خودشه.
کلئووپاترا هم مثل سوفیا لورن ازدواج کرده. من و او هم با هم دوستانی خیلی صمیمی هستیم و از همه چیز هم خبر داریم. کلئوپاترا به اندازه سوفیا لورن دیدگاه نرمالی نسبت به همجنسگرائی نداره اما از گرایش جنسی من خبر داره و فکر هم می کنه که دوست شدن با یک پسر گی می تونه اتفاق جالبی تو زندگی او باشه چون هم می تونه دوست پسر داشته باشه و هم اینکه مطمئن باشه طرف نسبت به او احساس جنسی نداره.
یک روز کلئوپاترا خواهرش را با خودش آورد کلاس. از دیدن خواهرش خشکم زد. خیلی شبیه لزبینها بود. با خودم گفتم شاید هم از این دخترهای ساده است که تا ازدواج نکرده اند آرایش نمی کنه. اما نمی تونستم از حالت صورتش بگذرم. تصمیم گرفتم به کلئوپاترا چیزی نگم چون می ترسیدم ناراحت بشه یا فکر کنه می خوام با خواهرش دوست بشم.
روزها از پی هم گذشتند تا اینکه روز آخر فرا رسید. بعد از اتمام کلاس طبق معمول همیشه من و کلئوپاترا رفتیم زیر یک درخت ایستادیم و شروع کردیم به وراجی کردن. آخر سر من دلم را زدم به دریا و گفتم می گم این خواهرت به نظر من لزبینه ها؟
کلئوپاترا خندید و گفت: نه بابا. اتفاقاً دوست پسر داره. اصلاً همیشه با پسرهاست. کارهاش هم شبیه پسرهاست. گفتم خوب پس دیگه مطمئن شدم لزبینه. از من گفتن.
کلئوپاترا باور نمی کرد. خوب هیچ کس فکر نمی کنه که ممکنه همین همکار یا همکلاسیش، دختر عمه یا دختر دائیش، خواهر یا حتی مادرش و مهمتر از همه حتی خودش هم یک لزبین باشه. خواهر کلئوپاترا هم از گرایش جنسی خودش خبر نداره. وقتی آگاهی رسانی تو کشور ما نزدیک به صفر باشه، وقتی توجه به سکس و مسائل جنسی در حد صفر باشه، آنوقت کسی هم نمی فهمه چه گرایش جنسی ای داره و آن موقع است که تازه بعد از ازدواج طرف می فهمه که ای وای، اینی که قراره باهاش یک عمر زندگی کنه چقدر براش غیر قابل تحمله. مشکلی که حتی خود کلئوپاترا که یک دگرجنسگراست با شوهرش داره. شوهرش نه از نظر جنسی چیزی حالیشه و نه از نظر رفتاری. همیشه هم با کلئوپاترا با خشونت رفتار می کنه؛ چه توی سکس و چه تو زندگی. کلئوپاترا هم توی یک چاهی افتاده که بیرون آمدنش براش خیلی سخته، آنهم با توجه به قوانین مردسالارانه ایران. خلاصه بهتره حواستون را کمی بیشتر جمع کنید چون فردا ممکنه خیلی دیر شده باشه.