Snapshot 1

14 07 2008

 

سوفیا لورن

 

یک دوست دختر خیلی خوشگلی دارم که تقریباً شبیه سوفیا لورن هستش. به همین دلیل از این دوستم با اسم سوفیا لورن نام می برم.

سوفیا لورن ازدواج کرده و یک پسر 4 – 5 ساله داره. ما از دوران دبیرستان با هم دوست بودیم. نامرد هم خوشگله، هم خوش اندام. از گرایش جنسی من هم خبر داره. من هم از خیلی چیزها در زندگی او خبر دارم.

اون روز صبح سوفیا لورن با من تماس گرفت و گفت تصمیم داره بیاد لباسهای من را ببینه و بره از روی یکی از آنها برای خودش لباس بدوزه. خوشبختانه مامانم خونه بود چون من دو تا پیرهن بیشتر نداشتم و به ذهنم هم نمی رسید از بین لباسهای خواهرهایم که اصفهان گذاشته اند چندتائی را انتخاب کنم و برای او بیاورم. اما مامانم با شوق و ذوق لباسها را آورد و نشون سوفیا لورن داد. خودمونیم اگه مامانم نبود مجبور می شد دست خالی برگرده. من که اصلاً تو این باغا نیستم.

سوفیا یکی از لباسهای خواهرم را پوشید. لباس تو تنش خیلی قشنگ بود. لامصب عجب سینه هایی داره، توپ. لباس را که دیدیم مامانم از اتاق رفت بیرون. سوفیا گفت برو بیرون بی خودی بهونه نکن اینجا وایستی. خندیدم و رفتم بیرون.

مامانم گفت لباس تو تنش قشنگ بود. گفتم این به سینه های طرف هم بستگی داره. سینه هاش باعث شدند لباس تو تنش قشنگ وایسته. مامانم گفت: فکر نمی کنم. گفتم چرا خیلی تأثیر داره. مامانم هاج و واج نگام کرد.

پسر کوچولوی سوفیا توی اتاق پیش مامانش با تپانچه دکوری من بازی می کرد. سوفیا لباس بعدی را هم پوشیده بود. من و مامانم رفتیم توی اتاق و لباس دوم را هم دیدیم. سوفیا گفت خوب حالا برید بیرون تا من بعدی را بپوشم. مامانم همونطور که می رفت بیرون گفت: ما که هممون زنیم و هممون هم یک چیز داریم. گفتم: ههممون یک چیز دریم، اما بعضی ها خوشگلترش را دارند.

سوفیا گفت: آهای شما دو تا پسرای هیز از اتاق برید بیرون. بیچاره خجالت می کشید به طور مستقیم من را از اتاق بیرون کنه. باز از اتاق رفتم بیرون تا لباس بعدی را پوشید.

برای لباس آخر دیگه از اتاق نرفتم بیرون. نگاهش هم نکردم و با پسرش بازی کردم که خیالش راحت باشه بدنش را دید نمی زنم. موضوع این بود که می خواستم چند تا حرف خصوصی دور از چشم مامانم بهش بزنم وگرنه زیبایی اندامش از همون زیر لباس هم مشخص بود. ها ها ها ها.

بالاخره سوفیا لورن یکی از لباسهای خواهرم را انتخاب کرد و با خودش برد. راستی من یک دوست دختر دگرجنسگرای خیلی خوشگل دیگه هم دارم که دماغش به طور طبیعی از خوشگلی کم از دماغ کلئوپاترا نداره. خوبه Snapshot بعدی را اختصاص بدم به کلئوپاترا. نظر شما چیه؟