
مطلب اول:
منداييان، گزارشی از يك اقليت
لینک به منبع:
http://www.hanouz.com/archives/003836.html
محمد رضایی راد: چندماه پيش برای ساخت يك فيلم مستند درباره قوم صابئين مندايی به اهواز رفته بودم. پيش از سفر موضوع فيلم را به هر كه می گفتم، می پرسيد: «قوم مندايی؟ مندايیها ديگر كيستند؟» همين الان هم احتمالا بسياری از خوانندگان خواهند پرسيد:«مندايیها كيستند؟» شايد يك روزنامه جای مناسبی برای آشنايی با قوم مندايی و جهانشناسی پيچيده آنان نباشد، اما دست كم محل مناسبی برای طرح مسائل و مشكلات اجتماعی آنان، به عنوان يك اقليت قومی و دينی هست.
منداييان از قديمی ترين اقوام خاورميانهاند، كه قسمت اعظم آنان، اكنون در جنوب ايران و عراق، زندگی می كنند. آنان پيرو دينی هستند كه خود آن را مندايی می خوانند، اما در قرآن از آنان با عنوان صابئين و در ذيل ساير اديان توحيدی، همچون آيين يهود و مسيح، ياد شده است (سوره بقره، آيه 62، سوره مائده، آيه 69 و سوره حج، آيه 17). منداييان پيرو حضرت يحيای تعميد دهنده هستند و آيين غسل تعميد، به عنوان نوعی مناسك تشرف جايگاهی ويژه در باورهای آنان دارد. موطن اصلی قوم مندايی سرزمين فلسطين و پيرامون رود اردن است، اما آنان در اواخر دوره اشكانيان، به واسطه فشارهای عبرانيان، از موطن اصلی خود به بينالنهرين و جنوب ايران مهاجرت كردند. منداييان از آن زمان تاكنون در جوار ايرانيان زيستهاند و آميختگیهای زبانشناختی و آيينی، شاهدی موثق بر اين همجواری طولانی است.
منداييان هرچند قوميت و دين جداگانهای دارند، اما حضور طولانی مدت آنان در اين سرزمين، آنان را به يكی از اقوام آميخته ايرانی بدل ساخته است. فرهنگ منداييان، اكنون خواه ناخواه، آميخته با فرهنگ ايرانی است. از سوی ديگر هرچند آنان را بايد به لحاظ نژادی، قومی جداگانه به شمار آورد، اما در چارچوب سياسی آنان جزو مليتهای ايرانی محسوب می شوند.
چنانكه گفتيم در اين جا نمی خواهيم به تشريخ تاريخ، اساطير و جهان شناسی منداييان بپردازيم، برای اين منظور بايد به پژوهشهايی كه درباره آنان منتشر شده، رجوع كرد، اگرچه ميزان پژوهشهای منتشر شده درباره منداييان نيز به طرز عجيبی فقير و اندك است (كتاب «تعميديان غريب» نوشته مهرداد عربستانی و «تحقيقی در دين صابئين مندايی» پژوهش مسعود فروزنده، در اين زمينه راهگشا هستند.)
منداييان يك گروه اقليتاند، اما واقعيت اين است كه آنان به عنوان يك اقليت قومی و دينی با معضلات و مشكلات فراوانی روبهرو هستند. اگر معيار شناخت يك گروه از مردم با قوميت و اعتقاداتی جداگانه، به عنوان اقليت، قانون اساسی كشور باشد، آنگاه می توان سرچشمه اصلی مشكلات و محروميتهای منداييان را دريافت. منداييان به عنوان يك اقليت از سوی قانون اساسی به رسميت شناخته نشدهاند، و همين مسئله مسبب محروميت عميق آنان از امتيازاتی كه ساير اقليتهای دينی از آن برخوردارند، شده است. نكته بسيار جالب توجه اين است كه موحد و اهل كتاب بودن منداييان براساس نص قرآن كريم، از سوی عموم مراجع تقليد اثبات شده است، اما به هر حال اين شناسايي عملاً منداييان را واجد هيچ امتياز اجتماعی ويژهای نكرده است.
محروميتهای اجتماعی منداييان را در دو مرتبه می توان تقسيمبندی كرد:
1) محروميتهای قانونی: كه نتيجه بی اعتنایی قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان يك اقليت دينی است. اين مساله موجب شده است منداييان تحت هويتی كاملا عاريتی به حيات خود ادامه دهند. این مسئله نه تنها منداییان را با بحران هویت مواجه ساخته و بنابراین می تواند منجر تولد حرکتهای هویت خواهانه در میان آنان شود، بلکه عملاً آنان را از فعالیت های فکری و حیات اجتماعی محروم می سازد.
يك دانش آموز مسيحی، اجباری به فراگيری تعليمات دينی اسلامی ندارد، اما دانشآموز مندايی فاقد چنين آزادی و اختياری است. او با آن كه عملاً متدين به دين ديگری است، مجبور به حضور در كلاسهای دينی رسمی است. همين مساله موجب شده است تا دانشآموزان مندایی، عموماً از احساس تبعيض در اين كلاسها، كه خواه ناخواه از سوی دبير و ساير دانشآموزان بر آنها اعمال می شود، رنج ببرند.
یک دانشجوی مندایی نمی تواند در فرم آزمون دانشگاه، هویت مستقل خود ]را[ به عنوان یک مندایی ابراز کند و از همین رو مجبور به پر کردن گزینه های سایر ادیان پذیرفته شده در قانون اساسی است. شناسایی سایر اقلیتهای رسمی از سوی قانون اساسی، آنان را قادر می سازد، نامهای دینی دلخواه خود را بر نوزادان بگذارند، اما عدم این وضعیت درباره منداییان آنان را از حق طبیعی انتخاب نام دینی برای فرزندان خود محروم کرده است. ثبت احوال نامهایی هم چون رام، یهانا ، شیتل و هیبل را به رسمیت نمی شناسد.
اين محروميتها همگی نتايج محروميت منداييان از شناسايی رسمی آنان از سوی قانون اساسی است.
3) محروميتهای عرفی: آنچه بر شمردیم همگی محروميتهای قانونی منداييان بود و این غیر از محرومیتهای اجتماعی است که اصولاً جامعه اقلیت، به واسطه اقلیت بودن خود با آن مواجه است. محروميتهای اجتماعی نيز رنج می برند. بافت اجتماعی جنوب خوزستان، بافتی عشيرهای و طبعاً مستعد تعصبات قومی و دينی است، اين مساله به تشديد محروميتهای منداييان منجر شده است. مساله خاكسپاری مردگان، استخدام در ادارات دولتی، داشتن مكانی مشخص برای انجام مراسم تعميد و تبعيض و تحقير اجتماعی از سوی برخی شهروندان متعصب محروميتهای نانوشتهای هستند، كه شايد ربطی به قانون اساسی ندارد، اما به هر حال از سوی آن تشديد می شود.
بالا بردن روحيه تحمل ديگری، مسالهای فرهنگی است و به كوشش و همكاری رسانهها احتياج دارد. اما سهم منداييان از رسانه، و به ويژه رسانه ملی، تقريباً برابر صفر است. منداييان صنعت كاران ماهر و جواهرسازان قابلی هستند. هنر ميناكاری، هنر منحصر به فرد منداييان است، كه البته رو به افول و نابودی می رود. يكی از بزرگان مندايی با ريشخند می گفت: «در تلويزيون كم اقبالترين هنرهای سنتی را نشان می دهند، اما هرگز هيچ توجهيی به هنر ميناكاری منداييان نشده است.»
منداييان در عراق يكی از اقليتهای رسمی و شناخته شده هستند، اما در ايران به عنوان مدعی ترويج نگاه دينی، از چنين امتيازی محروماند. اين مساله موجب برانگيختن پرسشهای فراوانی در ذهن مردمان مندايی می شود. آنان قبل از انقلاب نيز به رسميت شناخته نشده بودند، اما در عوض محروميتهای قانونی نيز دامنگير آنان نبود. اما پس از انقلاب نگاه دينی غالب آنان را از حيات اجتماعی خود محروم ساخته است. واقعیت این است که سیاست دین مدارانه کاملاً وضعیتی دو سویه است. یک قرائت متساهل و روادار می تواند به تداوم حیات سایر اقلیتهای دینی کمک کند، به عکس یک قرائت غیر روادار، منجر به فروبستگیهای بیشتر در حیات اجتماعی آنان می شود.
منداييان همواره خود را از سياست به دور نگاه می دارند، اين مساله نه يك استراتژی برای حفظ خويش، بلكه مندرج در جهانشناسی آنان است. اين مساله به لحاظ تاريخی نيز به خوبی قابل پژوهش و رديابی است. فيالمثل؛ آيينمانوی ، آيينی رياضت پيشه بود كه می كوشيد خود را از سياست منزه دارد. اين ايده اگرچه در جهان شناسی آيين مانوی مندرج بود، اما به واسطه آن كه مانويت التقاطی از آيينهای ديگر و از جمله آيين مندايی بود، سرچشمه تنزه طلبی آنان را می توان در آيين مندايی جست و جو كرد. اين نكته را آوردهايم تا نشان دهيم، منداييان به واسطه اعتقادات پارسايانه خود، نه تنها در سياست شركت نمی جويند، هرگونه تبليغات دينی را خلاف نصوص دينی و قومی خود می دانند، بلكه همين خصلت فرهنگی، آنان را از چالش برای اثبات خويشتن به دور ساخته و آنان را هرچه بيشتر در پيله انزوايی ناخواسته فرو برده است. منداييان هرگونه تبليغ دينی برای گرواندن ديگران به دين خويش را اساساً ناممكن می دانند، زيرا مندايی بودن بر دو ركن اساسی دين و قوميت استوار شده است، و بدينرو هيچ فردغير قومی، نمی تواند به دين مندايی بگرود. چنانكه گفتيم اين مساله ناخواسته منداييان را از شركت در مباحث اجتماعی و كسب حقوق خويش محروم ساخته است.
بار ها شاهد بوده ایم که بسیاری از افراد، با نگاهی برون دینی، اعتقادات و مناسک منداییان را راست کیشانه و مبرا از هر گونه اصلاح گری دینی دانسته اند. به زعم من این انتقاد از اساس غلط است، زیرا اصلاحات دینی تنها در شرایطی صورت می گیرد که متفکران دینی از بند پاره ای از فروبستگیها رهیده باشند. اقلیتهای دینی و قومی به واسطه اقلیت بودن، همواره دچار مسئله اثبات هویت اجتماعی و تاریخی خود هستند. یک زرتشتی، خارج از چارچوب بافت تاریخی و اعتقادی خویش، هویت خود را مخدوش شده می بیند. زیرا جایگاه او به عنوان یک فرد، بدون هیچ وابستگی گروهی، دچار فروپاشی و عدم امنیت است. این مسئله برای فرد مندایی بسیار عمیقتر و غلیظتر است.
نمی توان کتمان کرد که مسئله هویت خواهی شمشیر دو دمی است که نخستین هدف آن از میان بردن فردیت و بی اعتنایی به نوسازی اجتماعی و فرهنگی است. اما یک مندایی، نه تنها به عنوان یک اقلیت، بلکه به عنوان یک اقلیت غیر رسمی، هدف اجتماعی عاجلتری پیش پای خود دارد و آن حفظ و اثبات هویت خویش (زبان، قومیت و اعتقادات دینی) درون چارچوبهای بسته محدودیتهای قانونی و عرفی است.
تنها زمانی می توان از اقلیتهای دینی انتظار گسترش مباحث روشنگرانه را داشت که نخست آنان را در کسب حقوق اجتماعی خویش کامیاب دیده باشیم.
البته باید کم و بیش اذعان کرد که انزوا – و کم و بیش بی اعتمادی – منداییان به نگاههای برون دینی شاید عامل مهم در ناشناختگی آنان باشد. میزان اندک پژوهشها و فیلمهای مستند درباره منداییان، تنها به بی اعتنایی پژوهشگران و مستند سازان باز نمی گردد، به بی اعتمادی منداییان نیز مربوط می شود.
اگرچه آمار دقيق و رسمی ای از تعداد منداييان در ايران وجود ندارد، اما آمارهای غير رسمی، تعداد آنان را مابين 6 تا 10 هزار نفر تخمين زده است. اين تعداد از اين واقعيت كه منداييان به هر حال يك اقليت دينی هستند، نمی كاهد. آنان به عنوان پيروان يك دين توحيدی و اهل كتاب از سوی مراجع دينی به رسميت شناخته شدهاند.
بنابراین قانون چاره ای جز به رسمیت شناختن آنان ندارد. در این میان به نظر می رسد که سازمانهای مدافع حقوق مدنی و گفتگوهای فرهنگی، وظیفه بااهمیتی در یاری رساندن به منداییان در کسب حقوق مدنی خویش دارند. تعلل در به رسمیت شناختن منداییان، به معنای تداوم در محرومیتهای اجتماعی آنان است. قشر جوان مندایی را هر چه بیشتر از وطن مالوف و حیات اجتماعی خویش دور می کند. بنابر این حتی با نگاهی عمل گرایانه و فایده انگارانه نیز رسمیت بخشیدن به منداییان، پروژه مردمسالاری دینی و یا پروژه عدالت و مهرورزی را توانمندتر می سازد. در واقع به صراحت می توان گفت که به رسمیت شناختن حقوق قانونی و مدنی منداییان، یکی از آزمونهای مردمسالاری و عدالت در ایران است.
* توضیح سایت: این گزارش پیش از این به شکل مثله شده در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است. از آن جا که پاره های مهمی از آن حذف شده بود دوباره در این جا منتشر می شود. مواردی که در انتشار روزنامه ای حذف شده است با قلم سیاه تایپ شده است که حجم قابل توجهی از گزارش را شامل می شود و متاسفانه نمونه ای از برخورد با یکی از اقلیتها را نشان می دهد.
مطلب دوم:
دین صابئین و آب جاری و حرفهای دیگر
برگرفته از سایت شخصی محمد علی ابطحی:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309052
وجود ادیان مختلف در ایران از جمله مسائلی است که باید راز آن را در قدمت تاریخ ایران و روح مسالمت جوی ایرانی در طول تاریخ دانست. یکی از این ادیان صابئین یا مندائیان هستند که در جنوب ایران در استان خوزستان و در عراق وجود دارند. در مؤسسه گفت و گوی ادیان از آقای دكتر مسعود فروزنده، محقق و مندایی شناس و سالم چوحيلی، رئيس انجمن مندائيان ايران، دعوت کرده بودیم تا در مورد متون دینیشان سخن بگویند. آنان خود را پيروان يحيای تعميدگر می دانند و با اين حال كتاب مقدسشان، «گِنزا ربا» را معتقدند كه بر «آدم گورا قدمايی» (حضرت آدم) نازل شده است و آن را «صحف آدم» می نامند. در كنار آبهای جاری مراسم به جا میآورند و تعميد اصلیترين برنامه دينیشان است و همان طور كه چوحيلی میگويد: «اصلاً همه رسوم و مناسک مندايی بدون آب، يعنی هيچ.» مندائيان از گذشته دور علاقهای به نشر متون دینی خود نداشتهاند و همين موضوع موجب بیاطلاعی دولتهای حاكم اشكانی و ساسانی و اموی و عباسی و نيز محققان مسيحی قرون وسطا از عمق عقايد آنان شده است اما در دو سده معاصر محققان اروپايی به ترجمه متون مندايی همت گماشته و آنان را به جهانيان معرفی كردهاند. در بعضی از ترجمه های قرآن آنان را به ستاره پرستان ترجمه کرده اند. مندائيان قبله خود را شمال آسمانی (هيون / بهشت) میدانند و به آن طرف نماز میخوانند. آنها به خاطر اينكه شمال آسمانی را پيدا كنند، از ستاره قطبی كمک میگيرند و رو به آن ستاره میايستند؛ و همين بوده كه ناظران خارجی و ناآشنا به آداب اين دين را واداشته تا گمان كنند مندائيان ستاره قطبی را میپرستند. رئیس انجمن صابئین ایران با اسلایدهایی که آورده بود از ساخت معبد و تعمید در آب جاری مفصل حرف توضیح داد. به اعتقاد آنان آب جاری آبی است كه از زمين بجوشد مانند آب چشمه يا قنات يا حتی آبشاری كه از بلندی سرازير شود و اصولاً همه مناسك دينی مندائی با آب گره خورده است و اين آب علاوه بر جاری بودن بايد شيرين هم باشد؛ ضمناً يک صابئی حتماً بايد پدر و مادرش صابئی باشند و در نتجيه نه كسی میتواند وارد به اين دين بشود و نه خارج بشود. البته آقای رئیس انجمن مندائیان می گفت مراسم ما در اهواز به طور آزاد اجرا می شود و همه می توانند در روزهای یکشنبه از آن بازدید کنند.
سایر منابع جهت بازدید:
http://sobbiblog.blogfa.com/
http://shooshan.ir/default2.asp?id=-1736695647&template=88
http://www.chnphoto.ir/show.php?gallery_uid=60&&gallery_uid=60&lang=fa&photo_uid=855
http://www.sobbiblog.com/post-8.aspx
http://www.ahar.org/forums/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF/35-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C.html