یادتون میاد که من پارسال به یک باشگاهی رفتم و از مسئول ثبت نام که بعدها فهمیدم یکی از مدیران باشگاه است خیلی خوشم آمده بود و در همان باشگاه ماندم؟
اگر یادتان نمی آید هم اشکالی ندارد. من عاشق صدای آن خانم بودم و البته از تیپش هم خیلی خوشم می آمد.
بعدها مربی ما خودش باشگاه زد و من و بقیه بچه ها رفتیم به باشگاه مربیمان. از آن به بعد من همیشه در آرزوی این بودم که یکبار دیگر به باشگاه قبلی برگردم و مدیر باشگاه را ببینم. هیچ وقت فکرش را نمی کردم که روزی به آن باشگاه برگردم.
الان به آرزویم رسیدم. من و یکی از دوستانم بنا به یک سری دلایل به این نتیجه رسیدیم که همان باشگاه قبلی خیلی بهتر بود و برگشتیم به همان باشگاه. من دوباره عشقم را می بینم. وای که چقدر دلم برایش تنگ شده بود!
این باشگاه جدید ِ در اصل قدیمی هم در جای بهتری واقع شده و هم خیلی باکلاس تر و بهتره. الان که برگشتم می بینم که سرتاسر باشگاه را هم تاتمی کرده اند و دستگاههای بیشتری هم برای آن آورده اند. البته دستگاهها که به درد من نمی خورند اما مربی جدیدم هم خیلی بیسته. یک چیزی می گم یک چیزی می خونید. وقتی دیدمش کلی کف کردم. قد بلند، خوشگل، خوش تیپ، خوش اخلاق. موهای بلند مشکی و فر. وای! یعنی وقتی دیدمش دیگه اصلاً به هیچ باشگاه و مربی دیگری فکر نکردم. به قول فارز کلاس و نگه دار، بیا.
از شوق ورود به باشگاه جدید رفتم یک مانتو رنگ روشن و یک جفت کفش تابستانه خریدم و خلاصه در بدو ورود به باشگاه کلی واسه خودم تیپ زدم.
برای کوچ به باشگاه قبلی کلی دردسر کشیدیم. یک پای من و دوستم هیئت کاراته بود و یک پای ما باشگاه مربی قدیمی و یا باشگاه جدید قدیمی. شانس آوردیم سفید یا زرد نبودیم. سر همین رنگ کمربندمون هیئت کاراته کلی تحویلمون گرفت و بهمون گفت ردتون هم که بالاست! از اتاق که خارج شدیم با دوستم کلی خندیدیم و گفتیم یعنی ما ردمون بالاست؟! بابا تحویل و نگه دارد، بیا.
خلاصه حالا که با هزار دردسر برگشتیم همان باشگاه قبلی، مربی هم که یک دختر جوان خوشگل و خوش تیپ ِ، مدیر باشگاه هم که دل من را برده، پس من دیگه غلط بکنم به فکر تعویض باشگاه بیفتم. ای ول! باشگاه و نگه دارد، بیا.