


دولـت یا مـلت؟!
می گن چهار دیواری اختیاری اما ما توی چهار دیواری خودمون هم اختیار خودمون را نداریم. کم مونده دیگه توی خونه هم ما را مجبور کنن با مانتو- روسری بگردیم. من نمی دونم این چه رسیمه ما ایرانیها داریم که حتماً باید تو خونه همسایه سرک بکشیم. تا میام از توی هال رد بشم مامانم می گه این ریختی نگرد، همسایه ها می بینن. خدا نکنه عجله داشته باشم و با شورت بدوم طرف دستشوئی (که بعد برگردم شلوارم را بپوشم برم بیرون) که داد مامانه در اومده: این ریختی نیا تو هال همسایه ها می بینن. وقتی هم می گی اینجا خونه ماست به همسایه ها چه ربطی داره؛ جواب می شنوی که تو حق نداری توی خونه ات هرجور دلت می خواهد بگردی چون همسایه ها از دم پنجره شون توی خونه ما را دید می زنند. به این می گویند احترام به حق و حقوق همسایه!
البته این قانون برای منزل خود ما هم صادقه. در مورد همسایه پشتی هم صادقه. برای کل محله صادقه. کافیه یک روز بری روی پشت بام تا ببینی از دو تا آپارتمان اون ور تر یک مرد جوانی ایستاده پشت پنجره و دوربین انداخته داره منزل همسایه ها را دید می زنه. یکی از دوستهای من تعریف می کرد که یواشکی می ره روی پشت بام شرکتش و با دوربین فیلمبرداری از دختر خونه بغل شرکتش فیلم می گیره. البته این مختص به اصفهان نیست. خواهر من هم که ساکنه تهرانه می گه هربار از جلوی پنجره رد می شم شوهرم دادش در میاد که بیا اینور، مگه نمی بینی پسر آپارتمان بلوک رو به روئی ایستاده دم پنجره و داره دید می زنه.
نمی دونم چرا مامان من همیشه طرفدار خلاف کارهاست. یک شب دیدم داره از پنجره توی کوچه را دید می زنه. یکدفعه گفت: کسری بیا ببین ماشین همسایه رو به روئی را دزد داره می زنه. رفتم دیدم بـــــــــــــــــلـه، دو تا دزد دارن با کمال خونسردی ماشین همسایه مون را تخلیه می کنند و مامان من هم ایستاده به تماشا. سریع رفتم توی بالکن و داد زدم: دزد، دزد، دزد….
نکته بسیار جالب دیگه اینه که در جامعه ما اعتیاد از سکس برتر و بهتر شمرده می شه. چند روز پیش وقتی پیچیدم توی کوچه از مجتمع دم کوچمون بوی تریاک به مشامم رسید. فکر کنم کل مجتمع معتاد باشند چون در هر ساعتی از شبانه روز که از خونه می زنم بیرون از مجتمع سر کوچمون بوی تریاک میاد. یک روز وارد خونه که شدم گفتم: وای مامان! از این آپارتمان سر کوچه بوی تریاک میاد.
مامانم برگشت گفت: تو چی کار داری که از توی این آپارتمان بوی تریاک میاد؟ خوب بیاد.
همین مادر بنده با خواهر و دختر عمه ابریشم می رن توی اتاق خواهرم و می ایستن از لای درز پنجره مرد همسایه خونه پشتی را در حالیکه در حال خودارضائیست دید می زنن و بعد هم کلی بهش بد و بیراه می گن که این مرد خونه پشتی روانیه و منحرف چون میاد جلوی ماهواره تو اتاقش دراز می کشه و آلتش را می ماله. فکر کنم این مرد بیچاره از این به بعد باید یک سر بیاد دم آپارتمان ما و از مادر و خواهر و دختر عمه من بپرسه ببینه اجازه داره توی خونه خودش دراز بکشه و آلتش را بماله یا نه.
من فقط می خوام یک چیز را بدونم. ما از کی داریم شکایت می کنیم؟ ما از دولت گله مندیم که به حریم شخصی و خصوصی ما احترام نمی گذاره؟! ملت را چه کنیم؟ اگر همین ملت سرشون توی اندامهای جنسی این و اون نبود هیچکس به ذهنش نمی رسید از فلان هنرپیشه فیلم سکسی بگیره و به مردم بفروشه. اگر همین مردم دهها هزار تومان بهای سی دی فیلم سکس فلان هنرپیشه یا فلان دختر را نپردازند کسی به فکر کسب درآمد از این راه نمی افتد. درحالیکه بازار سی دی های ارتباطاط سکسی شخصی در ایران و خصوصاً در شهرهای کوچک که افراد راحت تر شناخته می شوند داغ داغ است.
ما به دولت اعتراض داریم؟ باور کنید من وقتی از خونه می رم بیرون مطمئن نیستم که آیا زنده بر می گردم یا نه. چند روز پیش داشتم از توی کوچه بغلی می آمدم خانه. قبلاً یکبار توی آن کوچه مورد ضرب و شتم دو تا پسر لات قرار گرفته بودم. همینطور که می آمدم یکدفعه یک چیزی خورد توی سرم. برگشتم توی آسمون را نگاه کردم. روی دیوارها را. توی کوچه را. فقط دیدم دو تا کارگر دارند توی یک مجتمع بنائی می کنند و ظاهراً هم سرشون به کار خودشون گرم بود. با خودم فکر کردم توی کشور ما آیا یک ایرانی سالم هم پیدا می شه؟
ما همش از دولت ایراد می گیریم. من می خواهم بدونم اصلاً این دولت کیه؟ اعضای سه قوه مجریه و مقننه و قضائیه و نمایندگان مجلس کی اند؟ آدمهائی برخاسته از هیمن ملتند دیگه، از مریخ که نیامده اند. همین ملت ایرانند که هر چند سال یکبار یکیشون به مجلسی، ارتشی، جائی راه پیدا می کنه. امروز کلوخ می زنه تو سر من، فردا حکم اعدام یکی دیگه را صادر می کنه. اینقدر نگیم دولت بده، دولت بده. دولت را همین ملت تشکیل می ده. باید به فکر اصلاح ملت بود. این دو از هم جدا نیستند. ملت که از ایران نیست، دولت از آفریقای جنوبی. به قول معروف همه سرتاپا یک کرباسند. اگه قبول ندارید پس بسوزید و بسازید، مثل بقیه قرون و اعصار گذشته.

دیشب در کمال تعجب دیدم که شبکه mbc2 داره فیلم جاده مالهلند را پخش می کنه. هم شوکه شدم و هم ذوق زده. یک شبکه عربی داشت یک فیلم با مضمون همجنسگرائی پخش می کرد! البته قبلاً هم فیلمهائی از این شبکه دیده بودم که یکی از نقشهای آن فیلم گی بوده، اما ندیده بودم این شبکه فیلمی با مضمون همجنسگرائی پخش کنه.
خیلی دلم می خواست ببینم چه مقدار از این فیلم را سانسور می کنند، چون احتمالاً قسمتهای سکسی فیلم را حذف می کردند اما خوب متأسفانه خوابم برد. فقط همان اول فیلم متوجه شدم که صحنه ای که برای یک لحظه کاملیا را لخت در حمام نشان می داد سانسور شد.
برخلاف ایرانیهای خودشیفته عرب ستیز من همیشه عربها را دوست داشته ام. دیشب دیگه خیلی ذوق زده شده بودم و دائم می گفتم ای ول به عربها؛ بابا ای ول، دمتون گرم. ای کاش یک مقدار این ایرانیها هم از عربها یاد می گرفتند. ای کاش!
عوارض هموفوبیا (خطاب به همه قلم بدستان و مبارزان)
به مناسبت 17 ماه مه ( 28 اردیبهشت) روز جهانی مفابله با هموفوبیا
خشونت ، تبعیض و پیشداوری نسبت به انسان هایی که از جهت احساسی، عاطفی و جنسی به جنس موافق خود گرایش دارند و همجنسگرا خوانده می شوند، نفرت از آنها و یا سکوت در برابر سرنوشت آنان در جامعه همه و همه از تجلیات هموفوبیا است که یکی از وجوه مشترک حکومت جمهوری اسلامی با مخالفانش را تشکیل می دهد. به این دلیل که هر دو تنوع و چند صدایی در میدان جنسیت را بر نمی تابند و به همجنسگرایان به عنوان انسان های شهروند برابر حقوق نگاه نمی کنند….
جهانگیر شیرازی
W90@rocketmail.com
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=46255&nid=haupt
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=15215
لطفاً به لینک زیر در وبلاگ آرشام پارسی مراجعه نمایید:
http://arshamparsi2001.wordpress.com/2008/05/11/%d8%b5%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b5%d8%af-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa/
من فکر می کنم بهتر است هر یک از ما شرح حال خود را برای وی بفرستیم. من مخصوصاً از لزبین های عزیز خواهشمندم که چنین کاری را انجام بدهند. چون فکر می کنم ما با انجام این کار وجود خود را اعلام می کنیم و می گوئیم که ما هم هستیم. دوست ندارم در چنین کتابی اسم نود و نه تا گی باشد و یک لزبین. می دانم که امکان پنجاه – پنجاه وجود ندارد چون لزبین ها خیلی کم فعال هستند. اما چه خوب است که حداقل تعدادی از آنها در این فعالیت شرکت داشته باشند.
پس بیایید دست به دست هم بدهیم و اعلام وجود کنیم و بگوییم که:
ما هم هستیم.

امروز که روز جهانی مبارزه با هوموفوبیاست دلم می خواهد از دوستانی یاد کنم که مدتهاست دیگه وبلاگ نمی نویسند.
دلم می خواهد بهشون بگم که همیشه دوستشون داشتم و هیچ وقت فراموششان نمی کنم.
دلم براشون تنگ شده. دوست دارم باز برگردند. باز بنویسند. واقعاً دلم برای همشون تنگ شده.
چهار وبلاگ نویس بودند که روی من تأثیر زیادی گذاشتند. عاشق نوشته ها یا سبکشون بودم. افسوس که رفتند و الان مدتهاست که آرزو می کنم بر می گشتند و می نوشتند، مثل گذشته.
می دونم که حداقل سه تای آنها را همین الان به خاطر دارید. اما یک نفر هست که ممکنه الان در ذهن شما نباشه. دوست دارم اول از او اسم ببرم.
هومن تهرانی، پسری بر بال رنگین کمان. هومن عزیزم واقعاً دلم برایت تنگ شده. خیلی دوستت دارم. امیدوارم هر جا که هستی سالم و تندرست باشی و موفق. تو یکی از بهترین ها بودی. هنوز هم بهترینی. یکی از بهترین انسانهای روی زمین. برایت آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
دومی همسرشت بود. در مورد همسرشت چه می توان نوشت به جز از زبان خود او که می گوید:
«من
حاتمی کیا نیستم
که
آن جمله ی معروف را
بگویم
ولی این هستم که
بگویم
اگر کسشعری از من
دیدید
که
از همجنسگرایی
نمی گوید
و دردهایش
و صدایی که از اینهمه
سطر ندارد
توی آن از چند خط بیشتر
نروید به نام من
آن
از آن ِ
من
نخواهد بود
که من زر زیادی نخواهم زد
و
هرچه بگویم از این
می گویم
که
همجنسگرایم
همجنسگراییم
همجنسگرایانیم
روزی گفته بودم
به فکر غنی سازی کلمات نیستم
حال
می گویم
« فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم »
« همجنسگرایی »
غنای من است
و غیر از آن
هیچ نخواهم گفت
به
نباید
وقت ندارم
و نشاید را
بی خیالم
شعر را ندانم
و غزل را نشناسم
دو بیتی نخوانم
و در رباعی نمانم
من شاعر شعرهای
بی قافیه
بی وزن
بی ترکیب
بی کس
بی نشان
بی حق
من شاعر شعرهای نباید گفتم
من شاعر شعرهای نگفته
شاعر شعرهای درد
درد های با درمان
درمان های
زنده به گور
گور های
بسیار دور
دور ِ دور ِ دور
درست در زیر ِ زبانم
من شاعر دردهای همجنسگرایی ام»
و سومی آرشین تیموریان عزیزم است. کسی که از او درس مهمی آموختم. همجنسگرائی که حتی در بین جامعه ی همجنسگرایان و گی ها هم تنها بود. همجنسگرائی که همچون مصدق تنها آمد، حرفهائی زد، کسی به حرفهای او توجهی نکرد و سرانجام در کودتای بلاگ فا مسدود شد و رفت و دیگر نیامد.
تیزبین؛ واقعاً جای او خالیست. متفاوت از هر کسی دیگر بود. چنین وبلاگی نداشتیم و هنوز هم متأسفانه نداریم. انگار فقط او بود که می توانست تیزبین باشد. انگار فقط او بود که در هر مناسبتی حرفی برای گفتن داشت و هر مناسبتی را زیر نظر داشته و زیر ذره بین می گذاشت.
من فرا رسیدن این روز را به همجنسگرایان تبریک می گویم. چون این روز، شکستن سکوت درباره ی ماهیت و واقعیت همجنسگرائی را به ما گوشزد می کند. این روز در اصل عید صداست؛ عید شکستن سکوت.
پس روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا بر همه ی اقلیت های جنسی مبارک باد.
امروز،
سالگرد اعدام ایاز و محمود،
دو نوجوان همجنسگرای مشهدی،
و روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا است.

عـــــــشـــق حـــــــــلق آویـــــــز:
http://mirzakasrabakhtiyary.wordpress.com/2007/07/14/kasra12/
من در این پست سعی کرده ام در مورد هوموفوبیا از جنبه های مختلف صحبت کنم. به نظر من هر حالت روانی در انسان مسئله بسیار پیچیده ای است که تنها با یکی دو جمله نمی توان آنرا توصیف نمود.
در ابتدا هوموفوبیا به معنی ترس از همجنسگرائی و همجنسگراستیزی معنی شد، با این تعریف هوموفوبیا شامل حال دگرجنسگراهائی می شد که بدون داشتن هیچگونه اطلاعی از چیستی و چگونگی همجنسگرائی با آن به مبارزه برخاسته و همجنسگرایان را منحرف و فاسد دانسته و می ترسیدند که همجنسگرایان گرایش جنسی خود را که مبتلایان به هوموفوبیا به غلط یک نوع بیماری می دانستند به دیگران منتقل کنند.
کم کم ما با همجنسگرایانی روبه رو شدیم که با گرایش جنسی خود کنار نمی آمدند و آنها نیز با این گرایش هم در حریم خصوصیشان و هم در اجتماع مبارزه می نمودند.
در مرحله بعد ما با همجنسگرایانی برخوردیم که گرایش جنسی خود را پذیرفته و با آن کنار آمده و حتی آنرا دوست داشتند اما خود را حتی در محیطهای مجازی نت یا جوامع آزاد هم از دید عموم پنهان ساخته و نه تنها در راه آگاهی رسانی به دیگران قدمی برنمی داشتند بلکه جلوی پای دیگران هم سنگ می انداختند.
و در نهایت با همجنسگرایانی رو به رو شدیم که حتی فعالیت هم می کردند اما به خاطر مشکلات شخصی خود جلوی پای دیگر همجنسگرایان سنگ اندازی نموده و آن اتحاد و انسجام لازم را بین همجنسگرایان مختلف حفظ نمی کردند.
به نظر من همه ی این افراد مبتلا به هوموفوبیا هستند.
و البته منظور من این نیست که فرد همجنسگرا در محیطی همچون ایران گرایش جنسی خود را به همه اعلام نموده و جان خود را به خطر بیاندازد. بلکه تنها اشاره ای دارم به رفتارهای ناشایستی که ما همجنسگرایان ایرانی، به دلایل مختلف، در طی این چند سال در حق هم روا داشته ایم.
آیا هوموفوبیا به معنی دوست داشتن همجنسگرایان یا پذیرفتن گرایش آنهاست؟
مدتی پیش با یکی از دوستانم مشغول صحبت بودم که متوجه شدم او برداشت درستی از معنی هوموفوبیا ندارد. برداشت غلطی که آن شخص و خیلی از ماها درباره معنی هوفوبیا داریم این است که فکر می کنیم کسی که به هوموفوبیا مبتلا نیست حتماً باید همجنسگرایان را درک کند یا سکس با همجنس را دوست داشته باشد!
در طی صحبتهائی که من با دوستم داشتم متوجه می شدم که گاهی او با خجالت به من می گوید ببین من با اینکه مدعی هستم یک دموکرات باید به گرایش جنسی افراد مختلف احترام بگذارد اما خودم گاهی به هوموفوبیا مبتلا می شوم. من لبخندی زدم و گفتم اشکالی ندارد. راحت باش، من هم گاهی به هموفوبیا مبتلا می شوم اما سعی می کنم حواسم را جمع کنم، مهم این است که آدم تا متوجه می شود سعی کند رفتارش را اصلاح نماید.
مدتی گذشت و من باز شروع کردم درباره رابطه دو تا گی با وی صحب کردن که یکدفعه به من گفت: من باز به هموفوبیا مبتلا شدم. داشتم فکر می کردم چقدر سکس بین دو تا مرد با هم نفرت انگیز است. من وقتی این جمله را شنیدم زدم زیر خنده و گفتم تو به این می گوئی هوموفوبیا؟ خوب من هم از سکس بین دو مرد با هم خوشم نمی آید. یک گی هم از سکس بین دو زن با هم خوشش نمی آید. ما همجنسگراها هم از سکس بین دو جنس مخالف با هم خوشمان نمی آید همانطور که دگرجنسگراها نیز از سکس بین دو همجنس با هم خوششان نمی آید. قرار نیست ما از همه چیز خوشمان بیاید.
عدم ابتلا به هوموفوبیا به این معنی نیست که ما سعی کنیم همان احساس یک همجنسگرا یا تمایلات جنسی او را داشته باشیم. عدم ابتلا به هوموفوبیا یعنی اینکه ما بپذیریم که همجنسگرائی یک گرایش نرمال و عادی است و این عقیده را از دید دیگران مخفی نکنیم. اگر نمی خواهیم در بعضی شرایط خاص درموردش صحبت کنیم حداقل علیه آن حرفی نزنیم. اگر لابی گری نمی کنیم حداقل سنگ جلوی پای دیگران نیاندازیم. به همجنسگراها احترام بگذاریم و آنها را بپذیریم هرچند که ممکن است به هم شبیه نباشند. آنها را مسخره نکنیم، از آنها نترسیم و ….
آن شب من متوجه شدم چقدر مسائل روانی، عاطفی و جنسی انسانها پیچیده و متفاوت از یکدیگر است. انسان و روحیات و تمایلاتش بسیار پیچیده است. ما زمانیکه نسبت به چیزی اطلاعات کافی و درستی در دست نداریم خیلی راحت راجع به آن نظر می دهیم. به نظر من یکی از پنهان ترین عوامل مؤثر در ابتلا به هوموفوبیا همین عدم آگاهی و کمبود اطلاعات علمی ما نسبت به همجنسگرائیست که باعث می شود حتی بسیاری از همجنسگرایان نیز به دیگر انسانها برچسب دوروغگوئی بزنند و او را متهم کنند که به دوروغ یا به اشتباه خود را همجنسگرا می نامد.
هرچند کسانیکه خود همجنسگرایانی فعال هستند و جلوی پای همنوعان خود سنگ می اندازند گرفتار مشکلات شخصیتی خاص خود هستند، اما من به دلیل آنکه با این کار خود در اصل با مبتلایان به هوموفوبیا همکاری نموده و به نوعی به همجنسگراستیزان یاری می رسانند، این دسته از افراد را نیز در اصل جزو مبتلایان به هوموفوبیا می دانم.
گذشته از همه ی این حرفها آنچه که امروزه علم ثابت کرده این است که در اصل این همجنسگرایان نیستند که مشکلات روانی دارند، بلکه این همجنسگرا ستیزان هستند که مبتلا به بیماری روانی هوموفوبیا هستند. البته منظور آن دسته از افرادی هستند که پس از کسب اطلاعات علمی درست و جهانی، باز هم دیدگاه اشتباه خود و ترس از همجنسگرائی را دارند و متأسفانه تعداد ایرانیان مبتلا به هوموفوبیا در سراسر دنیا نیز کم نیست.
امیدوارم روزی فرا برسد که ریشه ی دو بیماری بزرگ روانی در ایران کنده شود؛ اول دیکتاتوری که زیربنای تمام مشکلات روانی ما انسانها از جمله مردسالاری، زن سالاری، نژادپرستی، کودک آزاری و… است و دوم هوموفوبیا که این بیماری نیز خود ناشی از نبود یک روحیه ی دموکرات دربین ما ایرانیان می باشد.
برای کسب اطلاعات علمی در مورد همجنسگرائی می توانید به دو لینک زیر مراجعه نمایید:
گرایش جنسی:
(زمینه روانشناسی هیلگارد)
http://mirzakasrabakhtiyary.wordpress.com/2007/12/22/kasra189
درباره ی اقلیت های جنسی:
(دکتر آرش نراقی)
http://www.uweb.ucsb.edu/~anaraghi/articles/minorities.pdf
برای مشاهده سایر مقالات دکتر آرش نراقی می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:
ایمیل اشتراک مجله ماها:
Majaleh_maha@yahoo.com
وبلاگ دریافت مجله ی ماها:
http:/majalehmaha.wordpress.com
نـــــــــکته:
استفاده از مطالب ماها تنها با ذکر ایمیل و نام مجله امکانپذیر است.
«هـــــــمـوفــوبـیـــــا»
Homophobia
تشخیص بیماری و راه علاج:
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.
اشاره: 17 ماه مه میلادی ( 27 اردیبهشت) روز جهانی مقابله با هموفوبیا است و به همین مناسبت هر ساله مراسمی در بسیاری از شهرهای مختلف جهان برگزار می شوند. با این هدف که هموفوبیا به عنوان یک عارضه و مشکل فرهنگی که به ستم رسانی به اقلیت های جنسی منجر می شود را تضعیف کنند و مردم را به اهمیت احترام به اقلیت های جنسی آشنا سازند.
نــــــکــــته:
امسال 17 مه مصادف است با 28 اردیبشهت (کسری).
مقدمه:
هموفوبیا از دو کلمه «هموسکشوال» و «فوبیا» گرفته شده است. Homo به همجنسگرایان و همجنسگرایی اشاره دارد. و Phobia به معنی ترس و واهمه است، که به وضعیت روانی فرد اشاره دارد. پس هموفوبیا به معنی ترس از همجنسگرایی و همجنسگرایان و همچنین ترس از همجنسگرا شدن می باشد. اما مفهوم آن بیشتر از اینها است.
اصطلاح هموفوبیا به معنی خشم و نفرت نسبت به همجنسگرایان، گریز از همجنسگرایی و بی ارزش و بی اعتبار دانستن گرایش جنسی به همجنس، ترس از همجنسگرایان، پیش داوری و تعصب نسبت به انسانهایی که همجنسگرا هستند، بی میلی برای به دست آوردن شناخت درست و علمی درباره پدیده همجنسگرایی و پافشاری بر تعصبات و پیشداوری به ارث رسیده درباره همجنسگرایی است.
هموفوبیا وضعیتی است که در اکثر اجتماعات بشری ریشه ای عمیق دارد و بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمی گنجند، ستم زیادی وارد می کند.
در اصل هموفوبیا مشکل خود همجنسگرایان نیست بلکه یک عارضه روانی است که در بین غیر همجنسگرایان دیده می شود و در جوامعی همچون کشور خود ما به دلیل ممنوعیت همجنسگرایی و عدم اطلاع رسانی درباره آن، عارضه هموفوبیا دامنگیر خود همجنسگرایان هم می شود.اما نتایج حاصله از آن بطور مستقیم زیانهای زیادی را بر همجنسگرایان وارد می کند، از غیر قانونی اعلام کردن آنها تا سرکوب فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی. تا ترسی که از این ناحیه در روان جمعی جامعه ایجاد می شود و حتی خود همجنسگرایان را به نفی و انکار گرایش جنسی خود وا می دارد.
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است؛ هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع. برای اینکار مهمترین مسئله شناخت هموفوبیا است.
هموفوبیا در اصل ترس درونی فرد از نزدیک شدن به جنسیت خود می باشد بدون توجه به اینکه چنین فردی حامل کدام گرایش جنسی است. این هسته اصلی پرورش فرهنگی در جامعه است.
ترس و گریز از همجنسگرایان، ترس از همجنسگرایی، ترس از اینکه مبادا کسی فکر کند من نوعی همجنسگرا هستم، ترس از برقراری رابطه عاطفی با همجنس. همه اینها اشکال مختلف هموفوبیا هستند.
هموفوبیا به افکار، رفتار و برخوردهای ویرانگر می انجامد.
افرادی که خود را دگرجنسگرا می دانند، با تعصب و بر اساس قضاوتهای از پیش تعیین شده با همجنسگرایان برخوردمی کنند و حتی به خود اجازه می دهند که آنها را تحقیر کنند، کتک بزنند، مورد آزار و اذیت و حتی مورد سوء استفاده قرار دهند. یک پسر جوان ممکن است به خود حق دهد که همکلاسی و یا برادر و یا پسر محله که رفتار «مردانه» ندارد را بی خود و بی جهت زیر مشت و لگد بگیرد یا او را تحقیر کند یا سرکوفت بزند. این بروز همان چیزی است که آن را سکسیسم می نامند. یعنی چون یک نفر در چارچوب تعریف جامعه از رفتار مردانه و زنانه و شکل «ایده آل» مورد نظر فرهنگ اجتماعی نمی گنجد، پس سزاوار تحمل سختی و تحقیر و توهین و بی ارزشی است. این برخورد علاوه بر سکسیسم، نوعی نژاد پرستی هم هست.
هموفوبیا به ترس افراد از بیرون گذاشتن پای خود از چارچوب نرمهای موجود اجتماعی در مورد نقش جنسی و رفتار جنسی منجر می شود. تا جایی که حتی اگر کسی همجنسگرایی را هم قبول کرده باشد باز از اینکه یکی از افراد خانواده خود همجنسگرا باشد، ناراحت می شود و در بهترین حالت طرف را به پنهان کردن گرایش خود تشویق می کند. یا اگر در جمعی باشد که بر علیه همجنسگرایان صحبت می شود از اظهار نظر و اعلام مواضع خود طفره می رود مبادا که دیگران فکر کنند خود او همجنسگرا است و رفتار دیگری با او در پیش بگیرند.
بسیاری از دگرجنسگرایان تمایلی به دفاع از حقوق انسانی افراد همجنسگرا ندارند. حتی اگر همجنسگرایی را قبول داشته باشند، این هم نوعی از هموفوبیا است. همین بی میلی حتی وقتی صحبت از حقوق برابر زنان هم می شود، باز هم در میان بعضی از مردان دیده می شود
همجنسگرایان و دیگر افراد اقلیتهای جنسی در پروسه رشد و تربیت خود در خانواده و جامعه، ترس اجتماعی از همجنسگرایی و مختصات آن (هموفوبیا) را درونی می کنند. این باعث می شود که عارضه روانی هموفوبیا در ذهن و روان خود آنها ریشه عمیقی زده، آنها را در امر پذیرش گرایش جنسی خود و کنار آمدن با آن دچار مشکل می کند.
هموفوبیا فرهنگی یکدست، خالص و تمام عیار دگرجنسگرایانه را تبلیغ، معرفی و جا می اندازد و سیستمی با اعتبار خود تعریف کرده، بر اساس تبعیض، پیشداوری و نابرابری بنا می نهد که اساس آن را مزیت بخشی به انسانهایی که تنها در چارچوب باورهای فرهنگی حاکم می گنجد، ترسیم می کند، لذا پیشداوری و تبعیض و سرکوب و نادیده گرفتن حق دیگران امری عادی و طبیعی قلمداد می شود.
تعریف و تبیین همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی به عنوان مشکل اصلی راه علاج هموفوبیا نیست چرا که اینکار نوعی فرافکنی است و مشکل را در جایی به غیر از محل اصلی آن جستجو می کند.
هموفوبیا در واقع عارضه ناپسندی است که در روابط انسانها بروز می کند و دگرجنسگرایان را به موضع گیری منفی نسبت به همنوعان خود وامی دارد. از آنجا که هوموفوبیا تعصبات ذهنی افراد نسبت به همجنسگرایی و همجنسگرایان است، بهترین راه حل این مشکل و عارضه روانی همانا درمان آن در ذهنیت افراد است.
مهمترین کارکرد سرکوب و نفی همجنسگرایان همانا باور عمومی درباره نقش جنسی انسانها است که در هموفوبیا تجلی می یابد.
یادمان باشد که ریشه و علت هر سرکوب و تبعیضی آن نیست که در انظار عموم گفته می شود و دلایلی بی پایه برایش عنوان می کنند. جامعه و ساختارهای اجتماعی موجود انسانها را در چارچوب تعاریفی خشک و محدود نگه می دارد و «زن بودن» یا «مرد بودن» را تنها در همان چارچوب محدود می خواهد. علاج هموفوبیا راه را برای ارائه تعاریف تازه تر و گسترده تری از زن، مرد و کلاً انسان می بندد و نقش باز دارنده دارد.
عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم:
هموفوبیا از طریق ایجاد ترس آموزش داده می شود.
هموفوبیا تنها اطلاع و آموزش دهی غلط فرهنگی ما در باره نقش های جنسی و گرایش جنسی نمی باشد؛ بلکه مهمتر از آن ترس و وحشتی است که که بر هر فردی که چارچوب نرم های فعلی را کنار می زند و از خط قرمز آن عبور می کند، تحمیل می شود، هم از طریق انواع فشارها و هم از طریق اثرات سوء و نتایج و ضررهایی که متوجه فرد می شود؛ از جمله خشونت، تحقیر، ایزوله کردن، متهم کردن به غرب زدگی، اشاعه فرهنگ بیگانگان و…. پس نرم ها و چارچوبهایی هستند که مقابله با هموفوبیا را بسیار مشکل می کنند تا ادامه آن را تضمین کنند. شناخت این نرم ها و ارزش های حافظ هموفوبیا در مقابله با آن بسیار مهم است.
این گونه برخوردها از جانب هر کسی ممکن است اعمال شود، از جانب خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسیان، شخصیتهای معروف و…
خلاص شدن از دست ترس و وحشت تنها از راه رو در رو شدن با ترس و وسایل و راههایی که ترس بر فرد غلبه کرده، امکان پذیر است.
غلبه بر ترس آسان نیست اما غیر ممکن هم نمی باشد. به این دلیل آسان نیست که با عواطف و احساست فرد تا حدودی عجین شده اند. بخصوص که در جامعه اهرم هایی هستند که انسانها را از رو در رو شدن با ترس خود بر حذر می دارند. تا مبادا ترس شکنی عادت شود و آنوقت چارچوبها و هنجارهای موجود فرو بریزند.
از لحظه تولد کودک، پدر، مادر و اطرافیان همه در مورد مرد، زن و مختصات و تعاریف ذهنی و فرهنگی خود در باره زن مرد و توقعاتی که از آنها دارند را با هزار زبان و فرم مختلف به کودک گوشزد می کنند و حتی جلو همسایه و بستگان آنها را دوباره به کودک بازگو می کنند،اسباب بازی که برای هر کدام می خرند، آرزوهای خود برای آینده او که مرتب گوشزد می کنند و…. همه در جا انداختن نقش ها و هنجارهای موجود در ذهن کودک تاثیر دارند و در آینده کار خلاص شدن از آنها،که در عمق ضمیر او جای گرفته اند، را با مشکل مواجه می سازد.
با نگاهی جدی و عمقی به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیطی، مذهبی و آموزشی موجود می توان متوجه شد که چگونه همه اینها هموفوبیا را تبلیغ و ترویج می کنند و با هزاران قانون و نرم نوشته و نانوشته، گذر از هموفوبیا را ناممکن کرده اند.
حضور قوی هموفوبیا در جامعه و فرهنگ مردم، باعث می شود که انسانها به این فکر نکنند که واقعاً کی هستند و چه می خواهند؛ تعاریف موجود را مورد سئوال قرار ندهند. ادامه حضور در چارچوب هموفوبیا باعث می شود که افراد:
در کنار انسانهای دیگر که آنها هم هموفوبیا زده هستند، باقی بمانند.
خود را از فشار، ایزوله شدن، خشونت، تهدید و رد شدن توسط دیگران در امان نگه دارند و هزینه ای هم نمی پردازند.
آنها را از مقابله با هموفوبیای درون خود معاف می کند و در نتیجه از رودر رو شدن با خویشتن خویش و احساس و نیاز دورن خود، باز می مانند.
باعث می شود که راحت تر فرافکنی کنند؛ یعنی مشکل ترس عمیق درونی خود را به همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی نسبت می دهند و آنها را مسئول ناهنجاریهای موجود معرفی می کنند.
بدون نقش های جنسی و استناد به تعاریف موجود آنها، انسانها شاید نتوانند خود و نقش جنسی خود را تعریف کنند. افراد قرنها است که با این تعاریف عادت و زندگی کرده اند. دست کشیدن از عادت نوعی ناامنی و ترس ایجاد می کند. پس کنار زدن هموفوبیا و تعاریف موجود از زن و مرد و نقش های مرسومی که از نظر فرهنگی و اجتماعی به هر کدام داده شده، باعث می شود که بسیاری از مردم در تعریف خود دچار سردرگمی شوند و نتوانند بگویند که کی هستند و چه می خواهند.
باید فرد و انسان را دوباره تعریف کرد و این کار آسانی نیست. اما اگر هموفوبیا آموزش داده شده است پس تعریف جدید از انسان هم می تواند آموزش داده شود؛ اما چگونه؟
عده ای بهانه تراشی می کنند که همیشه وضع چنین بوده یا بهانه می آورند که فرهنگ، جامعه و دین ما همجنسگرایی را نمی پذیرند. اولاً هموفوبیا در همه تاریخ انسان وجود نداشته است و مهمتر از آن اینکه، جامعه، دین و فرهنگ ما تافته جدا بافته ای از جوامع و فرهنگ های دیگر نیست. همین مشکلاتی که امروز همجنسگرایان کشور با آن دست به گریبان هستند، در جوامع دیگر هم وجود داشته است. اگر اینگونه بهانه توجیهی برای بی عملی خودمان باشد، بهتر است با خود صادق باشیم و با خواندن آیه های یأس دیگران را دلسرد نکنیم. اگر با تجارب جوامع دیگر آشنا نیستیم، در شماره های مختلف ماها می توان به اندازه کافی اطلاعاتی دراینباره پیدا کرد که چگونه همجنسگرایان جوامع دیگر توانستند با تلاش و پشتکار و مبارزه سرنوشت خود را به دست گیرند.
فرهنگ و قضاوتهای هیچ جامعه ای ازجمله جامعه خود ما ثابت نبوده و نیست. تغییر شرایط امکان دارد و بدون شک رخ خواهد داد اما سرعت تحولات بستگی به این دارد که چه تعداد از افراد از حاشیه نشینی و گوشه گیری به در آیند و نیرو و امکانات خود را در جهت تغییر شرایط به کار گیرند.
هیچ مذهبی، در هیچ زمانی (از جمله اسلام)، هیچوقت قرائتی یکدست از احکام و اصول خود ارائه نداده است. امروز هم می بینیم که قرائت آقای مصباح یزدی با قرائت احمد قابل از قوانین و دستورات اسلام زمین تا آسمان فاصله دارد.
روانشناسان ، روانکاوان و پزشکان ما باید به مسئولیت خود عمل کنند.
هر چند که تعداد زیادی از روشنفکران و افراد تحصیل کرده در کشور از زاویه گناه و آخرت با موضوع همجنسگرایی برخورد نمی کنند اما درصد بالایی از این افراد کماکان معتقدند که همجنسگرایی یک نوع اختلال هورمونی و یا روانی است. همینطور بسیاری از خانواده ها برای «مداوای همجنسگرایی» فرزند خود او را به روانکاو و پزشک مراجعه می دهند. روانشناسان و روانکاوان و پزشکان با سواد به خوبی می دانند که همجنسگرایی اختلال هورمونی و یا روانی نیست و این را در مطب های خود به کسانی که به آنها مراجعه می کنند، گوشزد می کنند. ولی این کافی نیست. اعلام صریح مواضع در قالب بیانیه و در روزنامه ها و خط بطلان کشیدن بر این تصور غلط عمومی نه تنها در خدمت مقابله با هموفوبیا است بلکه در جهت اصلاح فرهنگ عمومی جامعه تاثیر وافری دارد. به هرحال بسیاری از مردم به اشتباه با استناد به روانشناسی دیدگاه منفی خود درباره همجنسگرایی و همجنسگرایان را تنظیم کرده اند. پس روانشناسان ما وظیفه اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی دارند که حداقل برداشتها و تصورات رایج غلط از اصول و دانش رشته خود (روانشناسی و پزشکی) را اصلاح کنند. چنین اقدامی می تواند در باز شدن بسیاری از اذهان کمک کند.
همجنسگرایان به عنوان یک اقلیت اجتماعی و در حاشیه نگه داشته شده، هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگ کشور خود نداشته و ندارند. اگر مسئولیتی باید متوجه کسی شود قبل از هر چیز این مسئولیت به عهده سیاستمداران و برنامه ریزان اقصادی و فرهنگی است.
هر کسی باید سئوالاتی از خود بپرسد:
از چه می ترسم؟ اینکه اگر از همجنسگرایان حمایت کنم ممکن است خودم را به همجنسگرایی متهم کنند؟ همین ترس تا چه اندازه دیگر ابعاد زندگی ام را در بر گرفته؟
چه چیزی مرا از کنار گذاشتن نقش های اعطایی در مورد زن بودن و یا مرد بودن باز نگه می دارد؟ ماندن در چارچوب توقعات اجتماعی فعلی چه تاثیری در زندگی خودم داشته است؟ آیا به شکل دیگری هم می توان رفتار کرد؟
در کودکی و نوجوانی چگونه تصوراتی از زن بودن و مرد بودن توسط دیگران در ذهن من کاشته شده؟ آیا این تصورات درست بودند/هستند؟ این تصورات تا چه اندازه در محدود بودن خود من در زندگی خصوصی و اجتماعی و خانوادگی ام مؤثرند؟
چه چیزی مرا از ابراز عشق و دوستی به آن جنسی که خود می خواهم محروم می کند؟
چه چیزی مرا از موضع گیری صریح و علنی در دفاع از حقوق همجنسگرایان باز می دارد؟
اگر خودم همجنسگرا بودم و یا نقش های ظاهری یک دگرجنسگرا را بازی نمی کردم چه تفاوتی در زندگی شخصی احساس می کردم؟
همجنسگرایان هم بشر هستند؛ چرا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی، آنها را مد نظر قرار نمی دهم؟
سعی کن که یک لحظه بدون توجه به وضعیت فرهنگی، خانوادگی و سیاسی حاکم، به عمیق ترین احساس خود در تنهایی اعتراف کنی.
به یاد داشته باش که ترسی که در ذهن داری (از اینکه مبادا دیگران بفهمند یا چه اتفاقی ممکن است بیفتد) خیلی بزرگتر از ترس واقعی است.
سعی کن بر ترس اینکه حمایت از یک گروه سرکوب شده ممکن است خود تو را هم قربانی کند، غلبه کنی.
چه راهکاری را باید در پیش گرفت؟
گروهی از افراد همفکر خود پیدا کن و یک تشکل کوچک همفکر و حمایتی برای هم به وجود آورید یا اگر گروهی را می شناسی به آن ملحق شو. قرار ملاقات گروهی تعیین کنید که مثلاً هفته ای یا دو هفته ای یکبار دور هم جمع شده و درباره هموفوبیا، مسائل جنسی، زندگی خصوصی انسانها، محرومیت جنسی در جامعه و… با هم صحبت و تبادل نظر کنید. اگر کتاب یا نوشته خوبی سراغ دارید آن را به هم برسانید و در مورد موضوع آن بحث و گفتگو کنید. ممکن است بعد از مدتی افراد جدیدی را برای ورود به گروه خود انتخاب کنید یا هر کدام از شما خود یک گروه جدید بوجود آورد. در خانواده، جمع های همکلاسی و همکاران مسائل را مطرح کن. از مواجه شدن با تهمت و متلک پرانی دیگران واهمه نداشته باش. بعد از آنکه به دانش تو آگاه شدند، به حرفهایت گوش می دهند. اگر امکان برگزاری کارگاهی برای سخنرانی یا بحث و گفتگو داری، برای تحقق آن اقدام کن. یا اگر امکان نوشتن مطلب و مقاله در سایت یا روزنامه ای را داری، کوتاهی نکن. همه اینکارها در پخته تر شدن خودت و کسب تجربه کمک زیادی می کند و معنی جدیدی به زندگی ات می دهد.
جدیت در عمل:
از بحث و گفتگو با اطرافیان درباره هموفوبیا و حقوق اقلیتهای جنسی واهمه نداشته باش. نشان بده که در مواضع و دیدگاه خود جدی هستی. گاهی اوقات افراد در ظاهر تمایلی به بحث جدی دراینباره ندارند وبا شوخی و جوک از کنار قضیه رد می شوند. در اکثر مطلق موارد، اینگونه افراد از هیچگونه دانش و اطلاعات جنسی برخوردار نیستند و از این می ترسند که با وارد شدن در بحث کم دانشی شان بروز کند. بدون آنکه قضیه را به رخ آنها بکشانی، صبور باش و با متانت مسائل را توضیح بده. به آنها بگو که اگر سئوالی یا ابهامی دارند می توانند از تو بپرسند. اگر طرف تحصیل کرده است بگو که یک تحصیلکرده باید حداقل دانش و اطلاعات جنسی را داشته باشد یا بدون شناخت قضاوت نکند. مجلات و کتابهایی که سراغ داری را به طرف معرفی کن. و هر ابتکار دیگری که خود بهتر می دانی.
این ایده که افکار تو هیچ تأثیری در این اجتماع ندارد و نخواهد داشت، را قبول نکن. همه ما با این بهانه از جانب دیگران برخورد داشته ایم که ما کاری نمی توانیم بکنیم یا افکار و گفته های ما عملی نیستند. مقابله با هموفوبیا یعنی نفی سرکوب بخشی از انسانها است که به شکل دیگری احساس می کنند و مهمتر از آن با چنین اقدامی از جا خوش کردن هیولای هموفوبیا در جان خودت جلوگیری می کند. با نفی علنی هموفوبیا خود را در سرکوب فرهنگی بخشی از هموطنانت شریک نمی کنی.
ترسی از این نداشته باش که مثلاً بگویی: «من می دانم که ممکن است خیلی ها با من مخالف باشند اما این اعتقاد و باور من است که…».
و یا: «به اعتقاد من تبعیض نسبت به همجنسگرایان غلط است». و یا: «به اعتقاد من همجنسگرایان باید آزادی داشته باشند و در کشور قانونی شوند». یا «من با اعدام و سرکوب همجنسگرایان مخالف هستم چرا که…».
و یا: «فکر نمی کنی که هر انسانی باید آزاد باشد که به هر کسی که خودش دوست دارد عشق بورزد؟ من که اینطور فکر می کنم».
قضیه و داستان خودت را برای دیگران تعریف کن؛ اینکه قبلاً چگونه فکر می کردی، چی شد که با هموفوبیا و مضرات آن آشنا شدی، اینکه فاصله گرفتن از هموفوبیا چه تأثیر مثبتی در زندگی خودت داشته.
بر برابری ارزش انسانها فارغ از احساس و گرایش جنسی شان تأکید کن.
فراموش مکن که:
همه افرادی که با آنها صحبت می کنی به تو روی خوش نشان نخواهند داد. بعضی ها علاقه و توجه نشان می دهند چون دوست دارند که چیزهای تازه و جدید یاد بگیرند. اما بعضی ها آنچنان غرق تعصبات و پیش داوری خود هستند که حرفهایت تاثیری در آنها نخواهد داشت. پس توقع مناسب از برخورد دیگران داشته باش تا بعداً دلسرد نشوی.
حالا وقت عمل و تجربه است. موفق باشی.
ایمیل اشتراک مجله ماها:
Majaleh_maha@yahoo.com
وبلاگ دریافت مجله ی ماها:
http:/majalehmaha.wordpress.com
نـــــــــکته:
استفاده از مطالب ماها تنها با ذکر ایمیل و نام مجله امکانپذیر است.
من همجنسگرا هستم و کلی هم درباره همجنسگرایی می دانم ولی مبارزه برای حقوق همجنسگرایان را در شأن خودم نمی دانم. اگر همجنسگرایان حقوق خود را می خواهند بروند و مبارزه کنند من کاری به آنها ندارم. چون من فیلسوف مأبانه در باب زندگی و حقوق بشر و انسان و هر چی بخواهید برایتان فلسفه می بافم اما اهل عمل نیستم به این دلیل که من خودم را بالاتر از این چیزها می دانم.
من همجنسگرا هستم ولی تو محفل همجنسگرایان بودن و معاشرت با آنها را در شأن و منزلت خودم نمی دانم. در عوض با افراد غیر همجنسگرا می گردم تا خودم را سانسور کنم، احساسم را پنهان کنم و خودم را به تو لفافه حرف زدن درباره زندگی و انسانیت با آنها قانع کنم مبادا که بفهمند من گی هستم و ازم متنفر شوند.
من همجنسگرا هستم ولی تا دلتان بخواهد نسبت به همجنسگرایان پیشداوری دارم، آنها را افرادی الکی خوش، بی بند و بار و کسانی می دانم که فقط به فکر سکس هستند، اصلاً آنها را آدم به حساب نمی آورم که بخواهم با آنها کاری داشته باشم.
من همجنسگرا هستم و رسیدن به حقوق همجنسگرایان را لازم می دانم ولی حاظر نیستم وقت شریف و گرانبهایم را به کارهای بی ارزش و الکی خوشی به نام مبارزه برای حقوق همجنسگرایان تلف کنم.
من همجنسگرا هستم ولی خودم را تافته جدا بافته می دانم. اصلاً زندگی، افکار و مسائل من خیلی بالاتر از این حرفهاست که بخواهم دغدغه حقوق همجنسگرایان را داشته باشم.
من همجنسگرا هستم اما نه اهل مبارزه و تلاش بلکه وقتی بعضی از همجنسگراها مبارزه کردند، و وقت و زندگی خود را صرف تلاش برای تغییرات فرهنگی نمودند شرایط هم عوض می شود و من آماده خوری را دوست دارم.
من همجنسگرا هستم و می خواهم که جنبش زنان، سازمانهای مختلف غیر دولتی، نیروهای سیاسی و غیره از حقوق من دفاع کنند اما خودم حاضر به پیشقدم شدن و دفاع از مبارزات گروههای نامبرده نیستم.
من همجنسگرا هستم و از پیش داوری و تعصبات و جهل مردم درباره همجنسگراها عصبی هستم اما تا دلتان بخواهد خودم تعصب و پیش داوری دارم نمونه اش این است که من ضد عرب و ترک فارس و کرد و بلوچ و افغانی هستم و نسبت به قوم و زبان خودم تعصب دارم.
من همجنسگرا هستم و با فشار حکومت بر علیه همجنسگرایان مخالفم و در خلوت خودم به آن فحش و بد و بیراه می گویم اما در عمل و جلو دیگران از آن دفاع می کنم و حاضر نیستم از منافع خودم بگذرم و از کسانی که برای آزادی تلاش می کنند دفاع کنم و قدمی در راه دمکراسی بردارم.
من همجنسگرا هستم و آزادم اما حاضر نیستم جلو اجبار خانواده به ازدواجم با دختری که به اش گرایشی ندارم بایستم. بلکه ازدواج می کنم تا دختری با آرزو و آمال را به پای خودخواهی خودم قربانی کنم و بعد از ازدواج شبها در پارکها به گدایی عشق رو می آورم.
من همجنسگرا هستم و کلی درباره اینکه همجنسگراها چکار باید بکنند که به آزادی برسند یا اینکه مجلات گی ها چطوری باید باشند نظر و پیشنهاد خوب دارم اما این چیزا رو فقط واسه قمپز دادن و روشنفکر بازی جلو بقیه نگه می دارم ولی خودم وارد عمل نمی شوم.
من همجنسگرا هستم و می دانم قانون را سیاسیون نوشته اند از جمله قانون اعدام همجنسگرایان. اما درگیر شدن با سیاسیون برای تغییر قانون را یک کار سیاسی می دانم و من از سیاست متنفرم.
من همجنسگرا هستم اما من شمال شهری ام و کسر شأن من می شود که با همجنسگرایان طبقات پائین یا پائین شهریها مراوده کنم. اصلاً آنها را به محفل خودم راه نمی دهم.
من همجنسگرا هستم و می دانم با افرادی مثل من همجنسگراها نه به آزادی و نه به جایی می رسند با اینهمه حاظر نیستم این افکارم را عوض کنم.
بابا راحتمون کن و بگو که تو آماده خوری و اهل خودش خشک می شه می افته و تنبل نشین تو سایه، سایه خودش می آیه، هستی دیگه.