متهمان پرونده سایت‌های اینترنتی چگونه وادار به اعتراف شده‌اند؟

11 04 2009

 

لینک منبع:

http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=20283

 

 

• سپاه در جهت ضربه زدن به سایت‌های خبری و فعالین سیاسی و متصل کردن آن‌ها به گروه‌ها و دولت‌های کشور دیگر اهداف بلندپروازانه‌تری را در سر می‌پروراند …

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

شنبه  ۲۲ فروردين ۱٣٨٨ -  ۱۱ آوريل ۲۰۰۹

 

در آخرین روز سال ۱٣٨۷ گزارشی توسط یک گروه امنیتی که خود را از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی می‌کردند، هم زمان در خبرگزاری‌ها و سایت گرداب که بدین منظور ساخته شده بود، منتشر شد.

متن این اطلاعیه در خصوص متهمانی بود که بنابراین گزارش اعضای چندین «شبکه‌ی فساد اینترنتی» بودند که با ایجاد سایت‌های «مستهجن، ضد انقلابی و ضد دینی» به فعالیت می‌پرداختند. این گزارش و گزارش‌های بعدی که توسط این گروه امنیتی منتشر شد، حاوی ابهامات و سوال‌‌های زیادی بود، که باعث مخدوش بودن و نادیده شدن واقعیت‌های ممکن بود. این متهمان بازداشت شده که در اعتراف‌های تلویزیونی مجبور به صحبت کردن بر علیه خود شده بودند، اتهامات سنگین و غیرواقعی را به خاطر فشارهای وارده در دوران بازداشت، متحمل شده و بر آن‌چه که «بوده و نبود» حرف زدند.

در مورد گزارش‌ها، اطلاعیه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی که این گروه نسبت به انتشار آن‌ها در قالب گروه گرداب فعالیت می‌کند، نکاتی چند در خور تامل است.

گرداب گروهی تازه یا قدیمی؟

در سال ۱٣٨٣ دو گروه از وبلاگ‌نویسان بازداشت و روانه‌ی زندان شدند. یک گروه توسط اطلاعات ناجا و گروه دیگر توسط دفتری موسوم به «دفتر اینترنت» که زیر نظر دادستانی و شخص قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) بازداشت شدند.

هر دو گروه وبلاگ‌نویسان در مدت بازداشت مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند و در پی آن اعتراض‌های بسیاری نسبت به وضعیت آنان صورت گرفت.

وبلاگ‌نویسان گروه اول آزاد شدند و وبلاگ‌نویسان گروه دوم در اکثر موارد به زندان و حبس محکوم شدند که از آن جمله می‌توان مجتبی سمیع‌نژاد، افشین زارعی، حسین رئیسی و … غیره اشاره کرد.

پرونده‌ی برخی از آنان هم‌چون افشین زارعی هنوز نیز مفتوح است و پرونده‌ی برخی هم چون کاوه.ر در بهمن ماه گذشته بسته شده است.

متعاقب اعتراض‌های به عمل آمده در سال ۱٣٨٣ «دفتر اینترنت» به نوعی دچار کم کاری و در حاشیه بودن شد. اما از یک روز مانده به پایان سال ۱٣٨۷ گروه گرداب با اعلام موجودیت رسمی پا به عرصه‌ی خبری کشور گذاشت و گزارش‌هایی را از نحوه‌ی فعالیت خود منتشر کرد.

هم‌زمان با خبرگزاری‌ها و سایت‌های وابسته، این گروه، در ایام نوروز اقدام به پخش مستندی با استفاده از امکانات روز کرد، که در آن متهمان بازداشت شده، اقدام به اعترافات سنگین بر علیه خود می‌کردند.

یکی از اعضای دفتر اینترنت یا گرداب؟

شباهت کاری «دفتر اینترنت» با مجموعه‌ی «گرداب» در بسیاری از مواقع یک‌سان دیده می‌شود.
دفتر اینترنت در سال
۱٣٨٣ اقدام به تاسیس گروهی کرد با نام «گروه هکری حدید». اعضای این دفتر که از طریق بازجویی‌ها به رمزها و پس ووردهای وبلاگ‌نویسان بازداشتی دست‌رسی داشتند، با حذف وبلاگ آنان و انتقال آدرس آن‌ها به سایت گروه هکری حدید، اقدام به انتشار مطالب خلاف واقع بر علیه متهمان بازداشتی می‌کردند.

سایت گرداب نیز در روشی مشابه دست به همین اقدام زده و اکنون با ورود به هر یک از سایت‌های اشاره شده به وب‌سایت گرداب می‌رسیم.

در برنامه‌ی شوک پخش شده از تلویزیون جمهوری اسلامی، شخصی با عنوان «کیان‌منش» به عنوان «قاضی دادسرای عمومی و انقلاب تهران» در چندین صحنه وارد شده و مطالبی را مطرح کرد.

وی از اعضای همان «دفتر اینترنت» است که در دادگاه وبلاگ‌نویسان گروه دوم به عنوان «نماینده‌ی دادستان» هم راه با شخصی به نام «سعید شاهدی» (از اعضای دفتر اینترنت) حاضر و با طرح کیفرخواست تقاضای مجازات آنان را می‌کرد.

از جمله وی در جریان پرونده‌ی «افشین زارعی» و «مجتبی سمیع‌نژاد» در دادگاه کیفری استان تهران مبنی بر اتهام سب‌النبی حاضر و با ارائه‌ی کیفرخواست، خواستار مجازات این وبلاگ‌نویس شده بود. ( سب‌البنی در قانون مجازات اسلامی حکم اعدام دارد)

از دروغ تا واقعیت:

اعضای گرداب که از نیروهای سپاه پاسدارن هستند در گزارش‌ها و نمایش‌های تلویزیونی و سایت خود مطالبی عجیب و خلاف واقع را منتشر می‌کنند. آن‌ها مدعی دست‌گیری تمام اعضای این «شبکه‌ی فساد» اینترنتی هستند، این در حالی است که تنی از متهمان منجله، متهم شماره‌ی ۲ این پرونده که با نام مستعار «عرفان/ روزبه» از آن یاد شده است، هم‌اکنون خارج از ایران است و هیچ‌گاه بازداشت نشده است.

مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران پیش‌تر نسبت به رعایت حقوق شهروندی بازداشت‌شده‌گان هشدار داده بود و با اشاره به وضعیت تولا قربانی یکی از متهمان این پرونده که قربانی این سناریو شده است، قسمتی از وقایع در خصوص وی را منتشر کرده بود.

تولا قربانی از کاربران یکی از سایت‌های مورد اشاره است، وی در نیمه‌ی دوم اسفند ماه بازداشت شده و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شده است که با ۱۰ روز بازجویی چنین اتهامات سنگین و دور از ذهنی را پیش روی خود می‌بیند. وی اکنون با تعیین وثیقه‌ی ۵۰۰ میلیون تومانی در زندان اوین به سر می‌برد.

نیروهای سپاه پاسداران با دادن آدرس غلط در وب‌سایت «گرداب» و نمایش اعتراف‌های ساخته‌گی در جهت ضربه زدن به سایت‌های خبری و فعالین سیاسی و متصل کردن آن‌ها به گروه‌ها و دولت‌های کشور دیگر اهداف بلندپروازانه‌تری را در سر می‌پروراند.

نوشتن گزارش‌های مخدوشی هم‌چون «گروه اسرائیلی هاگانا» و «گروه هلندی» که در هر کدام از میانه‌ی مطلب از هدف اولیه‌ی نوشتن و تعریف شدن آن فاصله گرفته و به فعالین سیاسی در داخل و خارج از ایران ختم می‌شود، از نمونه‌های دادن آدرس غلط است.

مطالب خلاف واقع با هدف بزرگ‌نمای و ایجاد وحشت.

این گروه امنیتی مکررا از توان سیستم اطلاعاتی ایران و قدرت شناسایی و مهارت این نهاد در یافتن مدیران سایت‌ها و وبلاگ‌ها سخن می‌گوید و به بزرگ‌نمایی کارهای انجام نشده متوسل می‌شود.

برای مثال نیروهای سپاه از ارائه‌ی «لیست حدود ۹۰ آدرس اینترنتی از سایت‌های اصلی منهدم شده» خبر می‌دهد، اما در حقیقت تعداد این سایت‌ها بسیار کم‌تر از آن چیزی است که اعلام کرده‌اند. در یک مورد برای گسترده نشان دادن عملیات خود دامین‌های مختلف یک سایت را به عنوان سایت‌های مختلف عرضه کرده‌اند.

برای مثال ۴ دامین یک سایت به عنوان چهار سایت مختلف اعام شده است. در موردی دیگر یک شرکت فروشنده «آب شیرین کن» در شهر اهواز با آدرس Tavan-shop.com به عنوان یکی از سایت‌های «منهدم» شده که مطالب «ضد سلامی، ضد اخلاقی و یا ضد انقلابی» داشته است معرفی شده است.

یکی از متهمان:

سعید ملک پور، متهم ردیف اول معرفی شده با نام سیاوش حسین خانی در پرونده‌ی موسوم به «مضلین ۲» مربوط به جرایم اینترنتی است.

سعید ملک پور متولد خرداد ماه ١٣٥٤ خورشیدی، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی از دانش‌گاه صنعتی شریف با سابقه‌ی کار کارشناسی در شرکت ایران خودرو، مرکز تحقیقات رازی‌ و یکی‌ از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذیرش از دانش‌گاه ویکتوریا کانادا جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد شد، که با توجه به بازداشت، در حال حاضر چنین امکانی حاصل نشده و ادامه‌ی تحصیل به تعویق افتاده است. وی از سال ۲۰۰۵ میلادی در کشور کانادا اشتغال به طراحی‌ وب سایت برای اشخاص و شرکت‌های مختلف داشته است.

فاطمه افتخاری همسر سعید ملک‌پور:

«در جریان بازجویی، دست‌گیری و اعتراف‌گیری از همسرم، موارد متعدد نقض حقوق شهروندی و انسانی‌ مندرج در قوانین جمهوری اسلامی ایران و نقض حقوق‌بشر بر اساس قوانین بین المللی اتفاق افتاده است. هم‌چنین، تحریف واقعیت، دروغ و تهمت‌های ناروای فراوانی با عنوان و نام اطلاع‌رسانی صورت پذیرفته است.»

وی در ادامه از روند غیرقانونی و تحریف‌های صورت گرفته صحبت می‌کند:

بازداشت توسط اینترپل یا بازداشت در ایران!

از ادعاهای نیروهای سپاه بازداشت متهمان در خارج از کشور به طرق گوناگون و استفاده از اینترنت و کشاندن آن‌ها به ایران در طریق عملیات‌های «پیچیده» عنوان شده است.

این از جمله مدعاهای این گروه امنیتی بوده که به قصد فریب افکار عمومی و تشویش اذهان عمومی منتشر شده است، اما «سفر سعید ملک‌پور از کشور کانادا به ایران در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۷ کاملا بر اساس برنامه‌ریزی شخصی‌ و خانواده گی بوده و عمدتا بدلیل عیادت از پدر در بستر بیماری بوده است. در حالی که در اطلاعیه‌های مذکور همواره تاکید بر نقش عمده‌ی ماموران امنیتی در کشاندن وی به ایران و به دام انداختن وی شده است، و حتا در مواردی از هم‌کاری با پلیس اینترپل نام برده شده است که صد در صد خلاف واقع و کذب است.»

بی‌خبری کامل در دو ماه اول بازداشت:

«در جریان دستگیری وی، موارد متعدد خلاف قانون رخ داده است. به مدت دو ماه پس از دستگیری هیچ‌گونه اطلاعی از محل نگه‌داری، اتهام، و یا حتا مرجع قضایی مسئول رسیده‌گی در اختیار خانواده قرار نگرفته است. گاهی‌ اطلاعات خلاف واقع به خانواده داده شده است که باعث سردرگمی و نگرانی‌ بیش‌تر می‌شده است. به عنوان مثال در جریان تفتیش منزل پدری، رشوه خواری به عنوان اتهام ذکر شده بود. هم‌چنین تا مدت بسیار طولانی هیچ گونه اطلاعی نسبت به شخص قاضی پرونده و دادسرای مربوطه در اختیار خانواده نبوده است.»

بازجویی از فاطمه افتخاری:

«به اختیار خود و به منظور تسریع بازپرسی و طی شدن روند پرونده، داوطلب گفت‌وگو با بازجویان پرونده شدم. در جریان این گفت‌وگو متوجه شدم که در عمل آقایان در حال بازجویی از من هستند، که در صورت اطلاع قبلی‌ بدون شک همراه با وکیل و با آماده‌گی بیش‌تر در این جلسه حضور می‌یافتم. مواردی چون توهین، ارعاب و سوال‌های بسیار شخصی‌ و خصوصی و خارج از پرونده و مربوط به پرونده به تکرار اتفاق افتاد که در تناقض صریح با قوانین است.»

لازم به توضیح است که بنابر قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی‌های مشروع ماده ۱۱: «پرسش‌ها باید، مفید و روشن و مرتبط با اتهام یا اتهامات انتسابی باشد و از کنج‌کاوی در اسرار شخصی و خانواده‌گی و سوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غیرموثر در پرونده مورد بررسی، دوری شود.»

اولین و آخرین ملاقات و مشاهده‌ی آثار آزار شکنجه:

همسر سعید ملک‌پور در جریان تنها ملاقات با همسرش، در تاریخ ۲۱ آذر وضعیت غیرقابل باوری را مشاهده می‌کند: «شرایط روحی‌ و جسمی‌ ایشان به وضوح حاکی از شکنجه‌های جسمی‌ و روحی‌ بود. تا حدی که در ابتدای دیدار قادر به شناسایی ایشان نبودم. در حین گفت‌وگو لرزش بدن و نگرانی‌ و ترس مفرط سعید به طور کامل مشهود بود. بر اساس گفته‌های وی، شکنجه‌ی بدنی، تهدید به آزار و اذیت خانواده و همسر در صورت عدم هم‌کاری، وی را وادار به اعترافات غیر واقع بر علیه خود کرده بود. در همان زمان در حدود ۲۵ ساعت فیلم‌برداری تلویزیونی از اعترافات انجام شده بود.

مواردی چون کوچک بودن بیش از حد سلول، اجبار به خوردن قرص‌های ناشناس، محرومیت از هوا خوری روزانه و بی‌‌اطلاعی از محل نگه‌داری و اقامت، بخشی از شرایط غیر انسانی‌ و مخالف قوانین بازجویی و بازداشت موقت بود. هم‌‌چنین با توجه به سابقه بیماری و تب بالای ناشناخته ایشان، شرایط نابسامان نگه‌داری وی می‌تواند خطرات جسمی‌ و تا حد جان داشته باشد.»

این در حالی است که بر طبق قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی‌های مشروع به صراحت آمده است که: « هرگونه شکنجه متهم به منظور اخذ اقرار و یا اجبار او به امور دیگر ممنوع بوده و اقرارهای اخذ شده بدین‌وسیله حجیت شرعی و قانونی نخواهد داشت.»

عدم دسترسی به وکیل و هتک حرمت در روندی غیرقانونی:

بر اساس تبصره یک ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری، انتشار محاکمات در رسانه‌های گروهی قبل از قطعی شدن حکم مجاز نیست و متخلف از این تبصره به مجازات مفتری محکوم می‌شود.

هم‌چنین اصل ۳۹ قانون اساسی‌ هتک حرمت و حیثیت کسی‌ که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی و تبعید شده باشد را ممنوع و متخلف را موجب مجازات دانسته است. علیرغم موارد قانونی‌ فوق و البته اخلاق اسلامی و وجدان عرفی‌ خانم افتخاری می گوید: « اعترافات سعید در طی برنامه‌هایی با عنوان مستند شوک و گرداب در ساعات پربیننده‌ی ایام عید نوروز از شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. این در شرایطی است که وکیل او حتا امکان دسترسی و مطالعه پرونده را تا این زمان نداشته است.

برنامه‌های تلویزیونی مذکور همراه با افکت‌های صوتی و تصویری فراوان به صورت کاملا حرفه‌یی به منظور تخریب و هتک آبروی افراد از جمله ملک‌پور تهیه شده است که با توجه به این‌که هنوز هیچ دادگاهی‌ تشکیل نشده و حکمی صادر نشده است، خلاف قانون است.»

وی ادامه می‌دهد: «همان‌طور که در بالا اشاره شد تاکنون اجازه دسترسی به پرونده و یا ملاقات به هیچ وکیلی داده نشده است. حتا قاضی‌ پرونده در جریان یکی‌ از دیدارهای خانواده ابراز داشته است که وکیل چندان کاری در این پرونده از پیش نخواهد برد که به نوعی گویای وجود یک سناریوی از پیش تهیه شده برای متهمین بدون توجه به قوانین است.»

ملاقات از طریق تلویزیون جمهوری اسلامی

افتخاری با اعلام این موضوع که بیش از دو ماه است از وضعیت همسرش هیچ خبری ندارد می‌گوید: «هیچ گونه تلفن یا اطلاعی از وی به ما داده نشده است. این موضوع با توجه به سابقه بیماری وی بسیار نگران کننده است.

در جریان ملاقات مادر سعید با قاضی جهت درخواست ملاقات، قاضی عنوان نموده است که با توجه به این‌که وی را در تلویزیون مشاهده کرده‌اید نیازی به ملاقات حضوری نخواهد بود! اتفاق ناگوار دیگری که پیش از سال جدید رخ داد، فوت پدر سعید بود. علیرغم قول قبلی‌ اجازه حضور در مراسم تدفین یا سوگواری به سعید داده نشد، حتا اجازه‌ی تماس تلفنی با مادر برای عرض تسلیت هم داده نشد.»

در پایان فاطمه افتخاری با ابراز نگرانی شدید در مورد وضعیت نامعلوم و بحرانی همسر خود از تمامی سازمان‌ها و گروه‌های حقوق بشری درخواست کمک می‌‌کند.

اهداف گروه گرداب:

مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران پیش‌تر نیز درخواست توجه بیش‌تر افکار عمومی و گروه‌های حقوق‌بشری را نسبت به وضعیت بحرانی متهمان پرونده‌ی سایت‌های اینترنتی و خطراتی که آنان را بعنوان یک قربانی نقض حقوق تهدید میکند کرده بود.

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد این گروه امنیتی که ردپای آن‌ها در پرونده‌ی وبلاگ‌نویسان در سال ۱٣٨٣ نیز دیده می‌شود، با وجود اعتراض‌ها و رفتارهای غیرقانونی که انجام داده بودند و در حال حاضر نیز انجام می دهند، حضور دارند و در جهت ایجاد ارعاب و وحشت و بی‌اعتمادی نسبت به اینترنت در بین خانواده‌های ایرانی می‌کوشند.

منبع: مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران

 

 





سرکوب وبلاگ نویسان گسترش می یابد

11 04 2009

 

 

 

حسین باقرزاده

(تحلیل گر مسائل سیاسی)

انتشار از: داریوش حاجبی

سرکوب وبلاگ نویسان گسترش می یابد

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-50015

 

 

 

 

انتشــــــــــــــــــار از:

داریوش حاجبی

برگــــــــــــــــــــــــــــــــــــرفته از:

شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان

هشدار به وبلاگ نويسان و مديران سايت های ايرانی

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-50047

 

 

 

جهــــــــــــــــــانگیرشیـــــــــــــــرازی

(در دفاع از دستگیرشدگان به جرم راه اندازی سایتهای پورنو)

رابطه پورنوگرافی با:
دمکراسی، رفاه اجتماعی و برابری زن و مرد
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=20228

 

 

 





فشار جنسی

9 04 2009

 

من از آه و ناله کردن توی وبلاگ خوشم نمیاد. می دونم که دیگران هم دیگه حالشون از این وبلاگهای پر از آه و ناله به هم می خوره. با وجود این معتقدم که من کسری باید از مشکلات خودم سخن بگویم. حداقل باید خودم را تخلیه کنم. راستش دیگه به اینجام رسیده. اینجا ها، نه اونجا. منظورم گردنمه. به اینجام رسیده. هرچند این به اینجا رسیدن ارتباطی مستقیم با همون اونجام داره. دیگه دلم می خواد فریاد بزنم. یعنی اگر خودارضائی نمی کردم الان دیگه دیوونه شده بودم. گاهی وقتها اینقدر این میل جنسیم به من فشار میاره که می گم کاش یک پسری، مردی چیزی گیر می آوردم می اومد لیسم می زد. البته اگر بخواهم سراغ دارم. اما خوب حوصله ندارم. مثل آدم تشنه ای که مجبور باشه از آب گل بخوره. راستش دیگه بسکه این شرایط بد را تحمل کرده ام موقع خودارضائی عادت کردم به چیزهای بد فکر کنم. مثلاً فکر می کنم فلان مردی که ازش به شدت بدم میاد داره با من سکس می کنه. یا فلان پسر داره واسه خالی کردن آب کمرش با من سکس می کنه و توی دلش تحقیرم می کنه. اصلاً نمی تونم به چیزهای خوب و نرمال فکر کنم. چون اون چیزهائی که دوست دارم توی زندگی واقعی من وجود خارجی ندارند. موقع خودارضائی توی ذهنم دنبال یکی می گردم که تصورش کنم که داره ارضام می کنه. اما هیچکس نیست. انسانها از زن و مرد از جلوی چشمم رد می شن. خودم را می مالم و می گم آهای یک کدومتون بیاید من را لیس بزنید. زبون کدومتون پهن تره؟ گاهی به یکی از بهترین پسرهایی که می شناسم فکر می کنم (تو را نمی گم، بی خودی به خودت نگیر). اما هیچ احساس جنسی ای در وجودم نسبت بهش حس نمی کنم. دربهترین حالت به خودم وعده می دهم که لباسهاش را درنمیاره و فقط لیسم می زنه. فلان دختر چی؟ شوهر داره. ای خدا حالا اگر هم نداشت کو خونه خالی؟ تازه فرضاً خونه خالی بشه کو زمان و فرصت؟ مگه ایران مثل جاهای دیگه است که من یازده شب بتونم برم خونه طرف و ساعت یک برگردم خونه. ای کیر تو دهن این زندگی. ای کیر تو دهن این فشار جنسی. جای یک دیلدو هم توی واژن من خالیست. و همچنین اثر مرطوب و حس خوش قلقلک زبان یک زن بر کلیتوریس من. چسبندگی لبها و قفل دهانهایمان، سفتی پستانها و لمس دستان او بر برجستگی آنها. و بعد پوزیشن عوض می شود. آهای جنده من. فاک یو.

 





راهی در پیش پای همجنسگرایان

30 08 2008

 

مجلات و وبلاگهای زیادی هستند که متعلق به همجنسگرایان بوده و در زمینه آگاهای رسانی جنسی فعالیت می کنند، اما عمده فعالیت آنها در زمینه همجنسگرایی می باشد. گاهی در بین خوانندگان این وبلاگها و مجلات، افراد دگرجنسگرا هم به چشم می خورند، اما اکثر دگرجنسگرایان چون خودشان همجنسگرا نیستند، علاقه ای هم به خواندن مطالبی درباره همجنسگرایی ندارند. از طرف دیگر اگر یک دگرجنسگرا درباره جنسیت انسان، چگونگی شکل گرفتن آن، عوامل دخیل در جنسیت و تفاوتهای جنسی چیزی ندانسته، و در واقع جنسیت خودش را نشناسد، به سختی می تواند به این درک برسد که چرا افرادی همجنسگرا می شوند، چه برسد به اینکه بخواهد از حقوق همجنسگرایان دفاع کرده، یا حداقل پیشداوری خود درباره همجنسگرایی را کنار بگذارد.

اکثریت بزرگی از دگرجنسگرایان نسبت به مسائل جنسی کنجکاو هستند، بخصوص در کشور ما که بخش بزرگی از جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند و در سالهای بعد از انقلاب اسلامی بزرگ شده اند و در نتیجه سانسور و تبلیغات منفی حکومتی درباره مسائل جنسی و تابو کردن بیشتر جنسیت، از کسب آگاهی جنسی محروم مانده اند، اما همچنان، نیازها، کنجکاوی ها و سئوالات خود را دارند و به سمت هر کسی که سعی در آگاهی رسانی در اینباره داشته باشد، جلب می شوند.

مجلاتی که به صورت جدی و علمی به مسائل جنسی می پردازند، در کنار آگاهی رسانی درباره مسائل جنسی و پرداختن به سئوالات و پرسشهای دگرجنسگرایان، درباره همجنسگرایی و دیگر اقلیتهای جنسی هم به خوبی آگاهی رسانی می کنند. بنابراین اینگونه مجلات در زدودن تابوهای جنسی از جمله برطرف کردن تابوی مربوط به همجنسگرایی در اذهان دگرجنسگرایان نقش خیلی عمده ای دارند؛ نمونه آن مجله سکاف است.

همجنسگرایان در همه اقشار، شهرها و روستاها، ادارات، مؤسسات، کارخانه ها و… حضور دارند و از تعصب و ناآگاهی همکلاسیان، خانواده، دوستان، همقطاران، همکاران و به طور کلی اطرافیان خود، رنج می برند و دلشان می خواهد که می توانستند مجلات و وبلاگهای موجود همجنسگرایان را به آنها معرفی کنند تا بتوانند کاری کنند که تعصبات افراد دور و بر خود را کمتر کنند. اما بسیاری از همجنسگرایان جرأت انجام چنین کاری را ندارند.

همجنسگرایان می توانند از طریق وبلاگها، ایمیلها، سایتهای دوست یابی و دیگر انتشارات خود، مجلات علمی و تخصصی در حوزه مسائل جنسی را به طور وسیعی معرفی کنند. همانطور که گفته شد، بیشتر خوانندگان وبلاگها و مجلات همجنسگرایان، خود همجنسگرایان هستند. پس کار بهتر این است که همجنسگرایان در هر محیطی که هستند، به معرفی مجلات علمی و تخصصی در زمینه جنسیت، که مطالب مربوط به همجنسگرایی را نیز در بر دارد، دست زده و کاری کنند که اکثریت بزرگی از افراد جامعه، ابتدا با مطالعه اینگونه مجلات، با مسائل جنسی خودشان (دگرجنسگرایی و کلاً جنسیت) و در کنار آن، با همجنسگرایی نیز آشنا شده و تابوهای خود را کنار نهند.

منظور این نیست که همجنسگرایان مجلات و وبلاگهای خود را تعطیل کنند، بلکه منظور این است که اگر شخص همجنسگرایی نمی تواند وبلاگ یا مجلات همجنسگرایی را به افراد خانواده، همکاران یا همکلاسیان خود معرفی کند، درعوض مجلات غیر همجنسگرایی را راحت تر می تواند معرفی کند.

همانطور که گفتم یکی از این مجلات، مجله «سکاف» بود. امروز، علاوه بر سکاف، مجله جدی و رسمی دیگری نیز درباره مسائل جنسی منتشر می شود که فصلنامه «جنسیت و جامعه» است. علاوه بر این دو مجله، در سایت «دانش نوین جنسی» و وبلاگ «بچه ها از کجا می آیند؟» نیز به مسائل جنسی و همجنسگرائی پرداخته شده. پس معرفی این مجلات و سایتها در حد وسیع، خود قدم بزرگی است در امر مبارزه با تابوهای جنسی در جامعه و در خدمت معرفی همجنسگرایی. امیدوارم هر همجنسگرایی در حد توان خود این کار را انجام بدهد.

 

جنسیت و جامعه:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

 

سکاف:

http://3kkk.wordpress.com

 

دانش نوین جنسی:

http://novin-jensi.com

 

بچه ها از کجا می آیند؟

http://kudakaniran.wordpress.com

 

 





شبکه GEM به معرفی یک فیلم با مضمون همجنسگرائی پرداخت

29 08 2008

 

چند وقت پیش از این شگفت زده و خوشحال شده بودم که شبکه عرب یا mbc2 یک فیلم لزبین (جاده مالهلند) را، هرچند با سانسور فراوان پخش کرد؛ اما به هر حال هرچه بود، مشخص بود که هنرپیشه جوان، به خاطر اینکه از دوست دخترش خیانت دیده، او را به قتل رسانده، و از طرفی، فیلم، در یک صحنه هم نشان داد که هر دو روی یک تخت و پیش هم خوابیده اند و این درست صحنه بعد از سکس بین آندو بود.

من آن موقع به عربها آفرین گفته، با خود فکر کردم که ایرانیها همین یک کار را هم انجام نداده اند. حال بعد از گذشت چندی، چند روز پیش در کمال شگفتی مشاهده کردم که شبکه GEM به معرفی یکی از جدیدترین فیلمهای اکران شده در آمریکا پرداخت. از همان ابتدای تبلیغ، من احساس کردم بین دو کاراکتر زن ارتباط نزدیکی وجود دارد. در صحنه های بعدی فیلم، با دیدن صحنه های عشق بازی جداگانه این دو دوست با یک مرد، به اشتباه خود پی بردم؛ ولی در نهایت، در صحنه آخر تبلیغ، تصویر معاشقه دو زن جوان با هم، لبخند را بر لبان من نشاند و فهمیدم که چندان هم به بیراهه نرفته بودم.

من از موضوع فیلم هیچ اطلاعی ندارم، حتی نام فیلم را هم نتوانستم بفهمم؛ این مهم نیست که آیا آن دو زن لزبین بودند یا بایسکشوال، و حتی این مهم نیست که شبکه GEM تنها به معرفی چنین فیلمی پرداخته و احتمال دارد آنرا فعلاً پخش نکند؛ مهم این است که در یک شبکه ایرانی، فیلمی تبلیغ شده که محتوی همجنسگرایانه داشته و حتی در نشان دادن صحنه های تبلیغات این فیلم، بخش عشقبازی دو زن با هم سانسور نگشته. این می تواند مقدمه ای باشد برای راه یافتن فیلمهایی با محتوی همجنسگرایانه به شبکه های ایرانی.

 





Snapshot 7

28 08 2008

 

اواخواهر

 

داشتم به سمت ایستگاه اتوبوس می رفتم که چشمم به آن دو پسر افتاد. اولی موهای بلند فری داشت که آنها را بسته بود. کوتاه قد بود و عینکی. از نظر من صورت قشنگی نداشت. کیفش را انداخته بود روی دوشش و داشت به همراه دومی قدم می زد.

دومی یک پسر زیبا بود. دماغش را عمل کرده بود. موهای فرش به شانه اش نمی رسید اما از جلو به طرز زیبایی آراسته شده و روی پیشانی اش ریخته بود. کمی که دقیقتر شدم متوجه مدل ابروهای تمیز کرده اش شدم. داشت با عشوه و ناز با دوست پسرش؟ صحبت می کرد. واااااااااااااااای! من دلم غش می ره برای پسرهای اواخواهر.

متأسفانه نتونستم بهش برسم. حالا اگر می رسیدم چی می شد؟ خیلی ناز و خوشگل بود. از پسرهای ناز و خوشگل اواخواهر خیلی خوشم میاد. اگر زن بود، واااااااااااااااااای! خیـــــــــــــــــــلی دلربا بود.

اتوبوس در ایستگاه بعدی نگه داشت. دو تا پسر نوجوان خوش تیپ نشسته بودند توی ایستگاه و به یک وسیله برقی ور می رفتند. یکی از آن دوتا یک تی شرت چسبون آستین سرخود صورتی بسیار خوش رنگی بر تن داشت. گردنبند بدل قشنگی هم به گردن انداخته بود. همینطور به تی شرت فوق العاده زیبایی که به تن داشت نگاه می کردم و حسرت می خوردم. داشتم با خودم فکر می کردم واقعاً تی شرت به این خوشگلی و خوش رنگی را از کجا پیدا کرده و خریده؟

اتوبوس باز حرکت کرد و من همچنان در کف غوطه ور بودم.

 





خیلی احمقیم اگر در انتخابات دوره بعد ریاست جمهوری شرکت کنیم

24 08 2008

 

همیشه وقتی در ایران انتخاباتی صورت می گیرد که در اصل انتصابات هست، سخن پیرامون تقلبات صورت گرفته، صلاحیت و رد صلاحیت کاندیداها و یا نمایندگان و رئیس جمهور از پیش تعیین شده بسیار می شود. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری من در جریان یک سری اموری قرار گرفتم که دقیقاً بهم ثابت شد که احمدی نژاد از قبل انتخاب شده بود. تقریباً به ذهن هیچ کس نمی رسید که احمدی نژاد از بین کاندیداها انتخاب شود و من که برای تمرین روتوش عکس به یک عکاسی ای در اصفهان می رفتم، دائم می دیدم که پسر عکاس که سرباز بود از احمدی نژاد طرفداری می کند و دائم از سخنرانیهایی که توی سربازخانه برای آنها کرده بودند برای من تعریف می کرد. من همش به او می خندیدم چون به هیچ عنوان فکر نمی کردم که احمدی نژاد به ریاست جمهوری برسد. وقتی انتخابات به مرحله دوم رسید، پسر عکاس به من گفت برو به رفسنجانی رأی بده. او این حرفها را به من می زد برای اینکه مطمئن بود احمدی نژاد قرار است رئیس جمهور شود. چند روز بعد من در کمال تعجب دیدم که احمدی نژاد رئیس جمهور شد و عکاس و پسرش از آن مکان نقل مکان کردند و به یک مکان بسیار بزرگتر رفتند. آن موقع بود که من فهمیدم چه کلاه گشادی مثل همیشه سر ملت رفته. آن موقع بود که فهمیدم واقعاً و به تمام معنا احمق بودم که در انتخابات شرکت کردم.

از این حرفها بگذریم. در سه دوره قبل ریاست جمهوری یکبار خامنه ای اعلام کرد که مردم بروند به ناطق نوری رأی بدهند و به این امر غیرقانونی ایشان اعتراض وارد شد. اما اینبار این آقا علناً اعلام کردند که تنها کسی که تعیین می کند رئیس جمهور کشور کیست شخص اوست. ایشان با این کار خود بزرگترین اهانت را به ملت ایران کردند. ایشان به ملت ایران گفتند که من اصلاً شما را آدم حساب نمی کنم و رأی های شما برای من کوچترین ارزشی ندارد. ایشان علناً اعلام کردند که اصلاً ملت ایران را نمی بینند. ایشان با عرض معذرت اینبار درست و حسابی ریدند به هیکل ملت ایران.

و حال ما ملت ایران، واقعاً واقعاً واقعاً باید بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــار احمق باشیم که در انتخابات آینده ریاست جمهوری شرکت کنیم.

 





شوخی با طعم جدی، جدی با طعم شوخی 36

22 08 2008

 

 

قانون ازدواج اسلامی بر اساس طبیعت و سرشت انسان است!

 

می گن قوانین اسلام بر اساس ذات و سرشت انسانها و نیازهای درونی و بیرونی آنها وضع شده اند. اما من هر موقع به قانون ازدواج دائم و موقت فکر می کنم، هیچ سنخیتی بین این قانون با نهاد و سرشت آدمی و اساس بیولوژیکی وی نمی بینم.

در قوانین مربوط به ازدواج آمده است که یک مرد می تواند چهار همسر دائم و چهل صیغه داشته باشد، اما یک زن فقط حق دارد یک شوهر داشته باشد. کسی که این قانون را وضع کرده مسلماً فقط به جنبه جنسی ازدواج پرداخته وگرنه از نظر روانی که این قانون کاملاً متناقض با اصول اخلاقی و روانی یک رابطه سالم می باشد. از طرفی یک عده معتقدند که این قانون به این دلیل وضع شده که مردها تنوع طلبند و دوست دارند با زنهای متعدد باشند. من نمی دونم چه کسی این استدلال مسخره و غیر واقعی را اختراع کرده. اولاً که تنوع طلبی هیچ ربطی به جنسیت افراد ندارد. ثانیاً که همه مردها تنوع طلب نبوده و برعکس، در بسیاری از موارد زنها تنوع طلب هستند و ثالثاً این که آیا قانون باید سازنده باشد یا در اختیار هوی و هوس آدمی؟ البته ظاهراً هدف قوانین اسلام هم همین است چون با قانونی جلوه دادن ارتباط جنسی با کودکان، قتل، خودآزاری و بسیاری از کارهای خلاف دیگر، و غیرقانونی جلوه دادن بسیاری از گرایشات مطابق با سرشت و نهاد آدمی، ظاهراً در جهت نابودی انسان گام برداشته اند و نه در جهت انسان سازی.  

در مورد قوانین نا به جای اسلام گفتنی بسیار است، لذا به سراغ اصل مطلب می روم. از موارد روانی که بگذریم، به مسائل جسمی و جنسی قانون چند همسری برای مردان، و تک همسری برای زنان می رسیم. اگر به جنبه زیستی بدن یک زن و مرد و روش ارضا شدن آنها نگریسته و از موارد خاص و کسانی که به سکس اعتیاد پیدا کرده اند بگذریم، می بینیم که یک مرد، به خاطر سیستم بدنش، در طول یک هفته معمولاً دو یا سه بار می تواند سکس داشته باشد و معمولاً در هربار نزدیکی فقط یکبار می تواند ارضا شود. بعضی وقتها وقتی مردها خود را با همسرشان تطبیق می دهند، در هربار نزدیکی تا دو بار هم می توانند انزال داشته باشند. حال تصور کنید مردی چهار تا زن و چهل تا صیغه داشته باشد، حتی اگر از چهل صیغه هم بگذریم و به همان چهار تا زن اکتفا کنیم متوجه خواهیم شد که با توجه به سیستم جسمی مرد، هر یک از زنها مدتها باید محرومیت جنسی بکشند تا نوبت به او برسد. در این میان کافیست که مرد به یکی از زنها بیشتر از بقیه تمایل داشته باشد تا مدت زمان انتظار ماهها به طول بیانجامد. اگر به چهل صیغه نیز فکر کنیم، معنای سکس برای مرد می شود در هربار نزدیکی، با یک نفر خوابیدن.

و اما زنها، برعکس مردها، به راحتی می توانند چندبار پشت سر هم ارضا شوند. یک زن می تواند حتی قبل از اینکه خودش ارضا شود چند مرد را ارضا کند و خیلی راحت در یک ساعت با چند مرد ارتباط جنسی داشته باشد؛ از طرفی موقع برقراری ارتباط جنسی برخلاف بدن یک مرد، تمام نقاط بدن زن تحریک می شوند و درنتیجه اگر چند مرد همزمان با یک زن ارتباط داشته باشند، هر یک می توانند به لمس قسمتی از بدن وی پرداخته و زن را به اوج لذت جنسی برسانند.

من که شخصاً هیچ گونه سنخیتی در این قانون مردسالارانه ازدواج اسلامی با سیستم طبیعی و ذات انسانی نمی بینم. منظور من از این نوشته این نبود که معتقد باشم این قانون باید برای زنها وضع می شد؛ من فقط معتقدم که اگر هم قرار بود چنین قانونی با توجه به طبیعت بشر وضع می شد، باید سیستم چندهمسری برای زنان درنظر گرفته می شد و نه برای مردان، وگرنه من کلاً ازدواج و ارتباط جنسی انسانها را یک امر کاملاً شخصی دانسته و درست و غلط آن را به سلامت روان انسانها نسبت می دهم.

 





پرسپولیس و همجنسبازی

19 08 2008

 

منظورم از پرسپولیس، فیلم انیمیشن خانم «مرجان ساتراپی» است. به نظر من فیلم جالبی است. باز هم لازم می دانم به این نکته اشاره داشته باشم که نظرم را از جانب یک مخاطب عام بیان می کنم و اطلاعی راجع به سینما ندارم.  

راجع به این فیلم، جائی، چیزی نخوانده ام؛ اما احساس می کنم این فیلم بیوگرافی خود خانم ساتراپی است، چون از یک طرف زندگی در ایران و موقعیت خانواده های کمونیست ایرانی را خوب توصیف کرده، از طرف دیگر اتفاقاتی که برای یک دختر بچه (که خود من هم یکی از آنها بوده ام) در ایران، در طی این سالها افتاده و می افتد را بیان کرده و به خوبی به تمام زوایای احساسی و نیازهای درونی وی پرداخته، و از طرفی دیگر به مشکلات انسانی پرداخته که در سن کودکی، درست در زمانیکه به حمایت پدر-مادر و خانواده اش نیازمند است، به تنهائی، به خارج از کشور فرستاده می شود. اشتباهی که بسیاری از پدرها و مادرها در حق فرزندان خود مرتکب شده و درنتیجه نسلی افسرده تحویل جامعه می دهند. این اتفاق دقیقاً برای یکی از پسران فامیل من افتاد. این پسر در سن 13 سالگی به اروپا، نزد برادرش رفت تا در یک کشور متمدن پرورش یابد. هرچند بسیار مورد توجه برادر و همسر وی بود، اما درنهایت در جوانی، در همان اروپا، تحت تأثیر مبلغین اسلامی قرار گرفته و بعد از مدتی دچار افسردگی شدید شده، تحصیل در رشته پزشکی را رها کرده و نزد پدر و مادرش در ایران بازگشت. اما او در سنین کودکی به این پدر و مادر نیازمند بود و به دلیل افسردگی شدید، در ایران، اقدام به خودکشی کرد.

برای من تمام وقایع این فیلم زنده و ملموس هستند. خانم ساتراپی به تمام مشکلات یک زن ایرانی به خوبی اشاره کرده اند و نمونه هایی که برای مثال آورده اند دقیق و درست و به جا هستند. فرهنگ پایین مردم کوچه و بازار و دیدگاه مردم نسبت به یک زن مطلقه ایرانی، برخورد مأمور نیروی انتظامی و کلمات رکیکی که خطاب به یک زن بر زبان آورده و نشان دهنده افکار این قشر از جامعه ما می باشد، موقعیت مسئولین مملکت ما و جایگاهی که این مسئولین، در گذشته، در جامعه داشته اند، مسئله اعدام و کشتار، تبلیغات علنی اسلامی و تشویق به کشتن و کشته شدن، تأثیر منفی جو و تبلیغات خشن بر افکار کودکان، ظاهر سیاه جامعه و خلوتی که مردم در آن، آن کار دیگر می کنند، همه و همه به خوبی در این انیمیشن به تصویر کشیده شده اند.

خانم ساتراپی در بخش دیگری از این فیلم با دیدی واقع بینانه به دنیای غرب نگریسته اند. جهان غرب دنیائی است که انسانها، از هر نژاد و هر رنگ، با هر اعتقاد و هر گرایش جنسی ای حق زیستن دارند، اما باز هم در دل همین مردم گاهی مورد تبعیض واقع می گردند. مرجان در اتریش به عنوان یک ایرانی جایگاهی ندارد، اما در وطن خود، آنقدر از جنبه های مختلف تحت فشار است که بار دیگر مجبور می شود به کشوری پناه ببرد که حداقل، قانون آن مملکت به حقوق انسانی وی احترام می گذارد.

نکته قابل اهمیت دیگر این فیلم، اشاره به سکس و مسائل جنسی، حرفها، اظهار نظرها و حتی ناسزاهایی است که در زمینه جنسی در ایران و دنیای غرب بر زبان مردم جاری می گردد؛ حرفهایی که ما ایرانیها، هم در جامعه و هم در بین خودمان، بر زبان می آوریم، ولی از جانب حکومت مورد سانسور واقع می گردند. و اما بخش جالب دیگر این فیلم، اشاره های «عادی» خانم ساتراپی به همجنسگرایان است. خانم ساتراپی به دنبال اشاره واقع بینانه به مسائل جنسی، بدون هیچ برداشت ذهنی، پیش داوری یا پس داوری و تصور قالبی خاصی، حضور قشر همجنسگرا را در دنیای غرب در این فیلم نشان داده است.

زمانیکه مرجان کوچک از این خانه به آن خانه آواره است، مدتی را هم در آپارتمانی با هشت همجنسگرا یا همجنسباز سر می کند. در بخش دیگر فیلم، مرجان از اولین تجربه عاشقانه خود می گوید؛ اولین مردی که در قالب مرد رؤیاهای مرجان، با ظاهری ساده و بدون هیچ نشانه خاصی، سر راه وی قرار می گیرد، بعد از اولین ارتباط جنسی با مرجان، به گرایش همجنسگرایانه خود پی برده و مرجان را در آغوش گرفته، و به خاطر این هویتی که در سایه ارتباط با مرجان در خود کشف کرده، مهربانانه، از وی تشکر می کند.

مرجان به همجنسگرایان ایران اشاره ای نمی کند؛ در ابتدا تصمیم داشتم دراینباره گله کوچکی از خانم ساتراپی کرده و به این موضوع که ایشان همجنسگرائی را یک پدیده غربی نشان داده اند اشاره ای داشته باشم؛ اما وقتی بیشتر فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که مرجان، آنچه را بازگو کرده که در ایران دیده و با آن مواجه شده است. مسلماً مرجانی که یک دگرجنسگراست، دلیلی نداشته در ایران به دنبال همجنسگرایان گشته، یا در جامعه بسته ایرانی با این گروه از مردم برخوردی داشته باشد. همانگونه که وی به عنوان فرزند پدر و مادری کمونیست، با دیگر اقلیتهای مذهبی یا قومی ایرانی نیز احتمالاً برخوردی نداشته و نامی از آنها نبرده.

به نظر من عدم حضور همجنسگرایان ایرانی در این فیلم، نشان دهنده پنهان بودن و برخورداری از هویتی پنهانی، زندگی ای زیرزمینی، نادیده گرفته شدن و انکار وجود این قشر از مردم ایران است. مرجان با همجنسگرائی برخوردی عادی و طبیعی داشت؛ نشان داد که افراد همجنسباز به طور طبیعی وجود دارند، و نشان داد که همجنسگرایان در ایران نامرئی اند. ما نمی توانیم به مرجان خرده بگیریم. شاید اگر مرجان به موارد سرکشی های گاه به گاه خود در اینترنت کم سرعت و پر از فیلتر ایران نیز اشاره می کرد، در مورد این جامعه زیرزمینی ایرانی نیز چند جمله ای برای گفتن داشت.

 





Snapshot 6

18 08 2008

 

برداشت

 

استاد در کلاس مشغول درس دادن بود:

-         آن دیدگاهی که ما نسبت به هر قضیه ای داریم از نوع برداشت و غلط است. اما چنانچه به خود فرصت داده و به تجزیه و تحلیل مشاهدات و دریافتهای خود بپردازیم، به نگرش دست خواهیم یافت. پس ما تا به امروز به برداشتهای غلط دست یافته و فاقد هرگونه نگرشی بوده ایم.

کلاس تمام شد. یک دختر محجبه کنار دستم نشسته بود. رو به او کرده و گفتم:

-         استاد راست می گفت که مردم غرب از هر لحظه خود به درستی استفاده می کنند. من یک دوست ایرانی ساکن اروپا دارم که واقعاً همینطوریه که استاد می گه. آیا به نظر شما همه غربیها همینطور که استاد می گه انسان سیستم هستند؟ چون اینطور که استاد می گفت این درسهائی که ما اینجا می آموزیم در سیستم آموزش و پرورش و دانشگاههای غرب تدریس می شود.

دختر گفت:

-         نه. همه غربیها اینطوری نیستند. اگه اینطوری بودند که مرتکب قتل نمی شدند. همجنسباز نبودند. اینهمه کارهای خلاف نمی کردند. فاقد ایمان نبودند.

از حرفهاش هم خنده ام گرفت و هم ناراحت شدم. جوری حرف می زد انگار کسی توی ایران آدم نمی کشه. بهش گفتم:

-         مثل اینکه درس را درست نفهمیدی. کسی که انسان سیستم باشه که دیگه قتل مرتکب نمی شه. اونهائی که قتل می کنند انسان سیستم نیستند. از طرفی مگه یادت رفته استاد ایمان را چی تعریف کرد؟ استاد گفت انسان با ایمان یعنی کسی که آن چهار عمل را انجام بده. چهار تا گزینه برای ایمان نام برد. پس انسان سیستم یعنی کسی که آن چهار گزینه را انجام بده، پس با ایمان هم هست. ضمناً مگر نشنیدی استاد همین الان گفت دیدگاههای ما نسبت به امور و قضایا همه از نوع برداشت و غلط هستند. باید به خودمان فرصت بدهیم، فکر کنیم، تجزیه و تحلیل کنیم تا به نگرش برسیم. درنتیجه تمام این حرفهائی که شما الان زدید ناشی از برداشتهای شما و درنتیجه غلط هستند. شما فاقد نگرش که درست است می باشید.

حال دختر حسابی گرفته شده بود. نمی تونست هیچ حرفی بزنه، چون با استفاده از درس همان روز بهش ثابت کرده بودم که تمام عقاید تعصبی وی نسبت به مردم غرب و همجنسبازها غلط بوده.